کتاب «طلای سیاه در مس داستان» به قلم نسیم خلیلی منتشر شد.

طلای سیاه در مس داستان نسیم خلیلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب با عنوان فرعی «درآمدی بر بازتاب نفت و غرب در ادبیات داستانی و خاطرات ایرانیان» در چهار فصل «مصدق و نفت»، «بازنمایی غرب»، «قهر و غضب در برابر کارفرمای غربی» و «از کوچ اساطیری به سمت کمپانی تا سقوط از تخته‌های بیست‌متری» در ۱۹۰ صفحه و با بهای ۳۵ هزار تومان در نشر خزه به چاپ رسیده است.

خلیلی در پیشگفتار کتاب خود می‌نویسد: «این پژوهش در واقع تنیده‌ای است از دو موضوع «نفت» و «غرب» و بازنمایی آن‌ها در ادبیات معاصر ایران؛ با این توضیح که نویسنده ذیل گستره‌ اصلی ادبیات، دو گونه‌ ادبی داستان را بیشتر و خاطرات را کمتر به‌عنوان منابع اصلی خود در این پژوهش برگزیده است.»

در معرفی ناشر از این کتاب عنوان شده است: کتاب «طلای سیاه در مس داستان» را می‌توان تاریخ‌نگاری مردم و گروه‌های به‌حاشیه ‌رانده‌شده نظیر کارگران صنعت نفت و روستاییان دانست. اما این تاریخ‌نگاری نه با مراجعه به اسناد و مدارک تاریخی، بلکه با جست‌وجو در میان آثار داستان‌نویسانی چون احمد محمود، علی‌اشرف درویشیان، اصغر عبداللهی، هوشنگ مرادی کرمانی و ... صورت گرفته است. خلیلی در این کتاب به‌صورتی پیگیرانه و از دل ادبیات معاصر و خاطرات به دنبال شناسایی آدم‌هایی رفته است که در هیاهوی حوادث تاریخ معاصر ایران صدای‌شان گُم شده است. در واقع می‌توان «طلای سیاه در مس داستان» را نمونه‌ای از پژوهشی دانست که با گذر از مرزهای ژانر تاریخ‌نگاری متعارف یا پژوهش‌های محض ادبی، ترکیبی از این دو قلمرو را در خدمت به صدا درآوردن خاموشان تاریخ معاصر ایران قرار داده است.

نویسنده این کتاب که دانش‌آموخته دکتری تاریخ ایران است و سال‌ها در عرصه مطبوعات قلم زده، مضمون اصلی آثارش را داستان و تاریخ قرار داده است. از خلیلی تاکنون ۱۷ اثر داستانی و تاریخی منتشر شده که از میان آن‌ها مجموعه‌داستان «گلی روی داشبورد» در نشر خزه انتشار یافته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...