کتاب «زمان درخشیدن» [Rosie Sprout's time to shine] نوشته آلیسون وورچ [Allison Wortche] و ترجمه معصومه نفیسی برای گروه سنی 3+ سال توسط دپارتمان کودک و نوجوان انتشارات سیمای شرق منتشر شد.

زمان درخشیدن» [Rosie Sprout's time to shine] نوشته آلیسون وورچ [Allison Wortche]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «زمان درخشیدن» نوشته آلیسون وورچ، تصویرگری پاتریک بارتن و ترجمه معصومه نفیسی برای کودکان 3+ سال در 36 صفحه و قطع رحلی توسط کتاب‌های زرافه (دپارتمان کودک و نوجوان انتشارات سیمای شرق) منتشر شده است.

این کتاب که از زمان انتشار یکی از آثار مورد توجه در زبان انگلیسی بوده است، با بیانی همدلانه و به صورت غیرمستقیم تمایل هر کودک برای توجه و تمجید را به تصویر کشیده است و خواندن آن برای کودکانی که خجالتی هستند می‌تواند تاثیر خوبی داشته باشد.

در خلاصه داستان این کتاب آمده است: همه‌ی بچه‌ها موافق هستند که «ویولت» بهترینه...! همه به جز «رُزی». «ویولت» سریع‌ترین دونده، باهوش‌ترین، شیک‌ترین و خاص‌ترین بچه کلاس به نظر می رسد. همه او قبول دارند که او بهترین است. اما «رُزی» از شنیدن این حرف خسته شده. در همین زمان است که بالاخره زمان درخشیدن «رزی» هم فرامی‌رسد... !

خواندن کتاب «زمان درخشیدن» با ترجمه‌ای روان و تصاویری جذاب با قیمت 50هزار تومان برای کودکانی که احساس خجالت و کمتردیده شدن در محیط‌های اجتماعی می‌کنند، پیشنهاد می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...