داستان «کلاغی که روی منقارش ایستاد»  [The crow who stood on his beak] با هدف آموزش و توجه به ارزش‌های خود و دوری از تقلید کورکورانه از سوی انتشارات مدرسه منتشر و روانه بازار نشر شد.

کلاغی که روی منقارش ایستاد  [The crow who stood on his beak]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا‌، کتاب«کلاغی که روی منقارش ایستاد» نوشته رفیق شامی [Rafik Schami] با ترجمه‌ای از مجید عمیق درباره‌ بچه ‌کلاغ شجاعی است که می‌خواهد طاووس را به خاطر زیبایی‌اش از نزدیک ببیند، برای همین در میانه راه با اتفاقات عجیبی روبرو می‌شود. تا اینکه به طاووس می‌رسد.

در متن کتاب آمده است: «در زمان‌های قدیم، جمعیت زیادی از کلاغ‌ها بالای یک درخت گردوی کهنسال زندگی می‌کردند. بالای این درخت جای کافی برای همه‌ کلاغ‌ها وجود داشت، اما هر سال می‌گذشت شاخه‌های آن شکننده و ضعیف می‌شدند. البته این موضوع باعث نشده بود که کلاغ‌ها فکر کوچ کردن به جنگل به سرشان بزند. فضای جنگل تاریک بود و اگرآن‌ها بالای درختان جنگل زندگی می‌کردند.

کتاب «کلاغی که روی منقارش ایستاد» با تصویرگری الس کولز و الیوراستریش با 32صفحه رنگی در فروشگاه‌های سراسر کشور و فروشگاه آن‌لاین در اختیار علاقمندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است ...
چنان جزئیات حرفه‌ای یک جیب‌بر را باز کرده که اگر نگوييم خود ناکامورا یک جیب‌بر واقعی است، دست‌کم می‌توانیم مطمئن باشیم ساعت‌ها کار یک جیب‌بر واقعی را تماشا کرده است... جهان به سه دسته خدایان، بردگان و انسان‌ها تقسیم شده و متاسفانه بردگان از همه بیشترند... جیب‌برها و دله‌دزدها که تنها انسان‌های عادی این جهان‌اند و درنهایت اینها شاید بتوانند کاری خلاف اراده خدایان انجام دهند ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...