مجموعه داستان «در دره نعره‌های تندرگون» اثر هاینریش بل، برنده آلمانی نوبل ادبیات به فارسی ترجمه شد و در ایران منتشرمی‌شود.

به گزارش ایبنا، این مجموعه داستان را مهرداد مهربان و بهرام فرهمند‌پور از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده‌اند که ترجمه این دو مترجم از سوی موسسه انتشاراتی «علم» روانه کتاب‌فروشی‌های ایران می‌شود.


بل کتابی به این نام ندارد و مترجمان فارسی داستان‌های این کتاب را از مجموعه‌های مختلف جمع‌آوری کرده‌اند. از جمله این منابع مجموعه داستان «In the valley of the thundering hooves» است که به زبان انگلیسی چاپ شده و برخی از داستان‌های بل را در بر می‌گیرد.

بل در سال 1917 میلادی، در شهر کلن متولد شد. وی در حالی که 22 سال سن داشت، به جنگ فرا خوانده شد و تا پایان جنگ در جبهه‌ها باقی ماند. این نویسنده در سال‌های پایانی جنگ به اسارت نیر‌وهای متحد درآمد و مدتی را در اردوگاه اسیران جنگی در امریکا سپری کرد. آثار بل تا زیادی تحت تاثیر جنگ جهانی قرار گرفته است.

وی در نخستین آثارش به شدت جنگ را مورد انتقاد قرار داد و سعی کرد تجربیات تلخ دوران جنگ، یاس و نا امیدی سربازان و بدبختی مردم چه قبل و چه بعد از آن را با بیانی احساسی به تصویر بکشد.

به تدریج بل در آثارش به تجزیه و تحلیل عواقب جنگ پرداخت و اغلب با دید کاملا منتقدانه به آلمان مدرن و ارزش‌های مادی جامعه بعد از جنگ نگریست.

شاهکار او «عقاید یک دلقک» که در سال 1963 میلادی، یعنی 18 سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به رشته تحریر در آمده است، در واقع تصویری از الگوهای رایج در جامعه آلمان مدرن معرفی می‌کند که به شدت ناخوش ‌آیند و زشت نشان داده شده.

سال 1972 میلادی، جایزه ادبی نوبل به این نویسنده تعلق گرفت. وی پس از دریافت این جایزه، اندکی از شدت کار خود کاست و عده‌ای معتقدند قدرت نویسندگی‌اش تحلیل رفت.

بل در طول عمر 69 ساله خود،‌ 15 مجموعه داستان، رمان و خاطره‌نویسی خلق کرد که اکثر آنها به زبان فارسی ترجمه شده‌اند.

ترجمه فارسی مجموعه داستان «در دره نعره‌های تندرگون» در 195 صفحه چاپی روانه کتاب‌فروشی‌های ایران می‌شود.

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...