کتاب «جشن خرگوشها» نوشته محمد میرکیانی توسط انتشارات به‌نشر منتشر و راهی بازار نشر شد.

جشن خرگوشها محمد میرکیانی

به گزارش مهر، این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «کتاب‌های پروانه» است که این‌ناشر برای کودکان چاپ می‌کند.

محمد میرکیانی نویسنده این‌کتاب متولد ۱۳۳۷ در تهران است و کتاب‌های شناخته‌شده زیادی از جمله «قصه ما مثل شد» برای بچه‌ها نوشته است. «همیشه قصه‌ای هست»، «قصه ما مثل شد»، «حکایت‌های کمال» و «داستان‌های بی‌دانه» کتاب‌هایی از این‌نویسنده هستند که پیش‌تر توسط به‌نشر چاپ شده‌اند.

کتاب جدید میرکیانی درباره خرگوش‌هاست که جشنی به اسم جشن هویج دارند و در آن، دو بچه‌خرگوش گم می‌شوند. پدر و مادر دو خرگوش گم‌شده، نگران فرزندانشان هستند. در ادامه قصه مشخص می‌شود همه ماجرا زیر سر روباه‌هاست. این‌کتاب توسط سعید رزاقی تصویرگری شده است.

جشن خرگوش‌ها، جشنی در دنیای افسانه‌ساز خرگوش‌ها و دوستانشان است. در بخشی از قصه مشخص می‌شود یکی از خرگوش‌ها که بارباری نام دارد، دو بچه‌خرگوش را به طرف سرزمین روباه‌ها راهنمایی کرده تا طعمه آن‌ها شوند. در ادامه خرگوش‌ها با کمک خرگوش دانا و کلاغ خاکستری متوجه می‌شوند که باید برای نجات بچه‌هایشان، شیشه عمر دیو جنگل را بشکنند تا روباه‌ها فرار کنند...

این‌کتاب با ۱۴۰ صفحه به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...
داستان عصیان و سرکشی است. عصیان انسانی که مقهور یک سیستم سرکوبگر شده و این سیستم، هیولاوار، همه‌چیز او را بلعیده. انسانیتش را، معیارها، علایق، اهداف و حتی خاطرات او را مصادره کرده و حالا از او چیزی نمانده جز یک تفاله ترس‌خورده... مک‌مورفیِ رند، شوخ و قمارباز یک‌تنه ایستاده است و قصدش تغییر سیستم سرکوبگر است... برای کفری‌کردن آدم‌های رذلی که می‌خواهند همه‌چیز را از آنچه هست، برایت سخت‌تر کنند، راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ‌چیز دلخور نیستی ...