به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، با حضور آیت‌الله علیرضا اعرافی مدیر حوزه‌های علمیه و حجت الاسلام نبوی معاون تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه، شامگاه دیروز در اختتامیه هفتمین جشنواره هنر آسمانی در سالن همایش‌های مدرسه معصومیه(س)، از برگزیدگان این جشنواره تجلیل شد.

جایزه هنر آسمانی به چپ دست‌ها و واو رسید

در این جشنواره در دو بخش رمان، داستان، خاطره، روایت و شعر از برگزیدگان به شرح زیر تجلیل به عمل آمد:

بخش رمان:
یونس عزیزی برای رمان «چپ دست‌ها» حائز رتبه نخست شد و اسماعیل واقفی برای کتاب «واو» و حسین زحمتکش زنجانی برای کتاب «بوی نم باروت» شایسته تقدیر شناخته شدند.

بخش داستان:
رتبه نخست در بخش داستان کوتاه به حبیبه جعفری برای کتاب «محمد» تعلق گرفت و از زهرا حسینی برای اثر «راحیل» تقدیر شد.

نثر ادبی:
حجت الاسلام سید عبدالحمید عظیمی برای اثر «یک جفت کفش زخمی» و نظیفه سادات موذن برای اثر «مثل گل آفتابگردان در شب» مشترکا رتبه نخست را از آن خود کردند.

بخش شعر:
در این بخش ضمن تقدیر از حجت‌الاسلام رضا حاجی‌حسینی، راضیه مظفری، عاطفه جوشقانیان، رضا خورشیدی و سید ابراهیم موسوی، از طیبه رضوانی برای اثر «عروس بابا» و «وقت خواب» در بخش شعر کودک تجلیل به عمل آمد.

بخش ویژه:
از سمیه زارع خردمند در موضوع فضای مجازی، طیبه عباسی در موضوع تکفیری‌ها و سعید مبشر در بخش وحدت بین مسلمین تقدیر به عمل آمد.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...