افشاگر کنونی، کارمند سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی... جاسوسی از مردم عادی و شخصیت‌ها در مکالمات تلفنی، ایمیل و موتور جست‌وجوی اینترنت در تمام کشورها بدون رعایت مرزهای سیاسی... تمام روش‌هایی که او افشا کرده، همچنان در حال استفاده‌اند... حکومت متوجه می‌شود شما دارید این کتاب را مطالعه می‌کنید. حکومت می‌تواند متوجه شود که آیا این کتاب را غیرقانونی دانلود کرده‌اید و یا نسخه‌ی چاپی آن را در دست دارید



ماجرای یک افشاگری حیرت‌آور | الف


ادوارد جوزف اسنودن
[Edward Snowden] افشاگر کنونی، کارمند سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی است. او در الیزابت سیتی ایالت کارولینای شمالی به دنیا آمده و در فورت‌مید بزرگ شده است. وی برای خدمات عمومی خود جوایز متعددی دریافت کرده که جایزه‌ی حق معیشت، جایزه‌ی افشاگری آلمان، جایزه‌ی ریدن‌هور برای بیان حقیقت و مدال کارل فون اوسیئتسکی از انجمن بین‌المللی حقوق بشر از آن جمله است. وی هم‌اکنون به عنوان رئیس هیئت مدیره‌ی بنیاد آزادی مطبوعات فعالیت می‌کند.

اسنودن در این کتاب طی سه بخش و 29 فصل زندگی خود از کودکی تا زمانی را که تصمیم به افشاگری اسرار کارش گرفت، به رشته‌ی تحریر درآورده است. این افشاگری‌ها درباره‌ی عملیات عظیم جاسوسی، مراقبت در سطح جهانی و پریزم شامل جاسوسی از مردم عادی و شخصیت‌ها در مکالمات تلفنی، ایمیل و موتور جست‌وجوی اینترنت در تمام کشورها بدون رعایت مرزهای سیاسی می‌شود.

خاطرات ادوارد اسنودن [Edward Snowden] ثبت دائمی [Permanent record]

«ثبت دائمی» [Permanent record] علاوه بر ارزش سیاسی به واسطه‌ی پرده‌برداری نویسنده از جزئیات برنامه‌های سری جاسوسی آژانس امنیت ملی و دولت آمریکا، به دلیل برخورداری از شیوه‌ی جذاب خاطره‌نگاری توانسته این حقایق مخوف را خواندنی کند. نویسنده در تمام فصول، از کودکیِ خود تا زمان تبعید و ترک آمریکا را به گونه‌ای به خواننده ارائه داده که ضمن حفظ هدف نوشتار، رنگ و بوی صمیمیت نیز در آن حس می‌شود؛ اگرچه نویسنده‌ی این سطور زمانی مدیر سیستم‌های رایانه‌ای و شبکه‌ای سّری بوده باشد. نوعِ نوشتنِ اینکه در کودکی از چه چیزی رنج می‌برده؛ در نوجوانی چه دغدغه‌هایی داشته و در جوانی با چه سودایی به عرصه‌ی زندگی پا نهاده، مخاطب را با او همراه و همگام کرده است.

اسنودن در این کتاب از این راز پرده برمی‌دارد که چگونه در اعماق تونلی زیر مزرعه‌ی آناناس، مخفیگاه زیرزمینی کارخانه‌ی ساخت هواپیما از زمان جنگ پرل هاربر، روبه‌روی یک پایانه نشسته بوده و از آنجا عملاً به ارتباطات تقریباً هر مرد، زن و کودکی که قادر به تلفن‌کردن یا لمس کامپیوتر بوده، دسترسی داشته؛ در حالی که حدود سیصد و بیست میلیون نفر از شهروندان هم‌وطنش در کارهای روزانه‌ی خود نه تنها تحت نظارت قانون اساسی ایالات متحده، بلکه زیر پوشش ارزش‌های اساسی تمام جوامع آزاد نیز بوده‌اند.

ادوارد اسنودن که سال ۲۰۱۳ از محل کار خود در مرکزی متعلق به اداره امنیت ملی آمریکا در هاوایی به هنگ‌کنگ گریخت، پس از فرار حجم زیادی از مدارک طبقه‌بندی‌شده‌ی جاسوسی و امنیتی آمریکا را در اختیار روزنامه‌نگاران قرار داد. او پس از باطل‌شدن گذرنامه‌اش از سوی آمریکا به روسیه رفت و از آن زمان تا کنون با دریافت پناهندگی موقت در این کشور زندگی می‌کند. نوشته‌های او در این کتاب درباره‌ی علل و دلایلی است که منجر به تصمیم او برای افشاگری شد؛ اینکه چه اصول اخلاقی وی را هدایت کرد و همچنین نحوه‌ی تحقق این تصمیم که به زندگی خود وی نیز مربوط می‌شود.

نیویورک‌تایمز این کتاب را گزارشی متقاعدکننده به شیوایی یک اثر ادبی هیجان‌انگیز دانسته و نوشته است اسنودن خواننده را وادار می‌کند به گونه‌ای جدی‌تر درباره‌ی آنچه هر آمریکایی باید بداند و بپرسد، تأمل کند. چه معنا دارد که کسانی اطلاعات زندگی ما را در پرونده‌ها جمع‌آوری و ذخیره کنند و در دسترس نگه دارند. نه فقط اکنون، بلکه به طور بالقوه برای همیشه؟ داستان او وقتی مخاطرات را آشکار می‌کند که صحبت از حریم خصوصی، آزادی بیان و قانون اساسی به میان می‌آید.

بر اساس آنچه گاردین منتشر کرده نیز اسنودن سرانجام تصمیم گرفت نه به آژانس‌هایی که در آنها مشغول کار بود، بلکه به عموم مردم وفادار بماند، همان‌ها که این آژانس‌ها برای حفاظت از آنان ایجاد شده‌اند. او احساس می‌کرد به نحوی به شهروندان عادی خیانت می‌شود و وظیفه دارد نحوه‌ی انجام این خیانت را توضیح دهد. توضیح او درباره‌ی تجربیاتی که باعث شده این تصمیم مهم را بگیرد، به همراه جزئیاتی که از سوابق خانوادگی خویش ارائه می‌دهد، دفاع محکمی در برابر اتهام خائن‌بودن اوست.

اما نیشن، قدیمی‎ترین هفته‌نامه آمریکا اطلاعات مندرج در کتاب «ثبت دائمی» را حتی برای آن دسته از افرادی که از نزدیک افشاگری اسنودن را دنبال کرده‌اند، حیرت‌آور توصیف کرده و می‌نویسد همان‌طور که در خاطرات وی آشکار است تمام روش‌هایی که او افشا کرده، همچنان در حال استفاده‌اند و شایسته است ما از او برای این هشدار مجدد و اینکه در نهایت از خودش سخن گفته سپاس‌گزار باشیم.

در بخشی از کتاب با عنوان «عشق و تبعید» می‌خوانیم: «حتی اگر هیچ چیزی را به صورت آنلاین سرچ نکنید، زمان زیادی طول نمی‌کشد که حکومت متوجه می‌شود شما دارید این کتاب را مطالعه می‌کنید. حکومت می‌تواند متوجه شود که آیا این کتاب را غیرقانونی دانلود کرده‌اید و یا نسخه‌ی چاپی آن را در دست دارید، آیا آن را به صورت آنلاین خریداری کرده و یا اینکه از یک فروشگاه با کارت اعتباری برای آن هزینه پرداخت کرده‌اید. تنها کاری که شما باید انجام دهید خواندن است...»

[کتاب «ثبت دائمی» با ترجمه میرجواد سیدحسینی و توسط نشر قطره منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...