بفرمایید آرایشگاه و یک «شما»ی جدید تحویل بگیرید! | شهرآرا


داستان «پسر کاملا جدید»[Brand New Boy]، داستان تحول دنیای پیرامون انسان ها و پیداکردن جایگاه انسانی در میانه دیگرگون شدن های عجیب غریب جهان امروز است. باوجود هوش مصنوعی، ربات ها و بسیاری از وسایل ارتباطی، چه آینده ای منتظر جهان انسانی است؟ دیوید آلموند [David Almond] نویسنده کتاب، با روایت حضور پسر کاملا جدید در یک مدرسه معمولی، به ظرافتِ تمام به این امر مهم می پردازد.

خلاصه رمان پسر کاملاً جدید» [Brand New Boy] دیوید آلموند [David Almond]

داستان از این قرار است که جرج، پسربچه تازه وارد مدرسه، دانش آموزی کاملا متفاوت با سایر دانش آموزان است. راوی داستان، که از ابتدا متوجه این تفاوت می شود، تلاشش را برای برقراری ارتباط با او انجام می دهد، اما اختلاف جرج با بقیه بچه ها بیشتر از آن چیزی ا ست که بچه ها انتظارش را داشته باشند. او یک آدم کنترل شده است. جرج تنها برخی از رفتارهای انسانی را می تواند انجام بدهد. همه اتفاقات دست به دست هم می دهند تا اینکه راز بزرگ آشکار می شود.

پسر کاملا جدید از همه جهات جدید است. او متعلق به هیچ چیز این جهان نیست. دقیقا همین جای قصه است که قهرمانان داستان با یک نقشه جسورانه تلاش می کنند او را به دنیای عادی انسانی وصل کنند، دنیایی که در آن عشق هست، دلتنگی هست، محبت هست، شکست هست و ــ از همه مهم ترــ هربار و همیشه انسانی جدیدشدن، تازه شدن. به عنوان مثال، مادر دنیل در آرایشگاه «شمای جدید» می تواند شما را با آرایش هایش به «شمای کاملا جدید» تبدیل کند.

چرا باید قصه «پسر کاملا جدید» را بخوانیم؟
داستان «پسر کاملا جدید» عمیق تر از آن است که بتوان آن را در این خلاصه بیان کرد. در ادامه، تنها به چند نکته مهم در داستان اشاره می شود:
آنچه به عنوان امر جدید در داستان «پسر کاملا جدید» مطرح می شود مسئله همیشگی انسان بوده است. «پسر کاملا جدید» در این داستان ادامه دهنده راهی است که انسان ها درطول تاریخ دنبال کرده اند. آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است نوع مواجهه انسان ها با امر جدید است. در یک سوی قصه، آقای ادِن مارش و خانم کریستال به عنوان سوءاستفاده گران و کنترل گران امر جدید ایستاده اند و، در سوی دیگر، بچه های مدرسه، مادر دنیل، معلم ها و آدم های عادی قصه هستند.

هرکدام از این دو طیف ویژگی های خودشان را دارند. نوع برخورد کنترل گران جرج مانند همه کسانی است که در موقعیت های دیگر نیز به دنبال بهره برداری از آدم ها و هر چیزی در جهان هستند. «ادن مارش»ها، نه تنها به جرج به دیده موجودی برای پیشبرد کار و درآمدزایی خود نگاه می کنند، بلکه به بچه ها نیز همچون وسیله های تولید سود بیشتر می نگرند. اما بچه ها و دیگران ــ که با حضورشان چیزی به اسم «زندگی معمولی» را شکل می دهند ــ دربرابر همه امور به این فکر می کنند که چگونه نقش بهتری در روابط و دوستی هایشان ایفا کنند؛ به همین دلیل هم هست که در برابر سرنوشت جرج همان طور احساس مسئولیت می کنند که در مواجهه با هر انسان و هر پدیده دیگری. درواقع، بچه ها، دنیل، ماکسی، مادر دنیل و ... با احساسات انسانی شرایط جدید را می پذیرند و خودشان را با آن وفق می دهند. مادر دنیل و آرایشگاه «شمای جدید» مثال خوبی ازاین دست است که نویسنده با هوشمندی تمام آن را در متن قصه بیان می کند. به تبلیغات این آرایشگاه توجه کنید:
شمای جدید
مو، ناخن، آرایش چهره، پوست.
همه را انجام می دهیم.
تخصص ما تغییر شکل است.

دیوید آلموند با این داستان مسئله فوق العاده عمیقی را بیان می کند: تغییر، دیگرگون شدن، جدید شدن در همه زندگی جاری است. آنچه مهم تر از ظهور امور جدید است نوع مواجه شدن با آن است. با هربار آرایش کردن، شمای جدیدی شکل می پذیرد، اما مهم تر از آرایش جدید پذیرش آن آرایش است.

بنابراین، هوش مصنوعی، ربات ، و هر پدیده یا امر جدیدی که در جهان جلوه می کند، می تواند نقطه شروع جدیدی در زندگی نیز باشد، همان طورکه بچه های مدرسه، پس از دیدار با جرج، شیوه جدیدی از دوستی را تجربه کردند.

جرج، پسر کاملا جدید، نمونه انسان کنترل شده نیز هست. هر آدمی که تحت فرمان گرفته شود، از احساسات و قدرت تصمیم گیری تهی بشود و کوکی وار رفتار کند می تواند جرج باشد. نوع شخصیت پردازی جرج یادآور شعر عمیق فروغ فرخزاد است:
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سال ها در لابه لای تور و پولک خفت ...
در داستان «پسر کاملا جدید» تلاش دنیل و دوستانش این است که جرج را به زندگی انسانی وصل کنند، زندگی ای که رفتارهای کوکی وار در آن وجود نداشته باشد.
...
دیوید آلموند (متولد ۱۹51) نویسنده اهل بریتانیاست. او برنده جایزه هانس کریستین آندرسن است و داستان های فوق العاده اش به حدود چهل زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در ایران، بسیاری از آثار آلموند با ترجمه شهلا انتظاریان و به وسیله ناشران مختلف منتشر شده است. از ویژگی های منحصر به فرد داستان های او می توان به کشف های شگفت انگیز و اعجاب آور قصه ها اشاره داشت که از دل زندگی روزمره بیرون می آید. در نظر آلموند، جادویی ترین اتفاق جهان خودِ زندگی است.

[«پسر کاملا جدید» با ترجمه شهلا انتظاریان در ۲۸۸ صفحه منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...