رمان "معرکه" نوشته‌ی لویی فردینان سلین - نویسنده‌ی فرانسوی - با ترجمه‌ی سمیه نوروزی منتشر شد.

داستان رمان "معرکه" در فضای جنگ می‌گذرد و قصه‌ی شبی در پادگان است که با معرفی سرباز به جوخه‌ی مربوطه آغاز می‌شود و با طلوع خورشید پایان می‌یابد.

این داستان نخستین‌بار در سال 1949، یعنی زمان تبعید سلین منتشر و سه سال بعد، پس از افزوده شدن قسمت‌های جدیدی به انتهای رمان، تجدید چاپ شد. «سفر به انتهای شب» و «مرگ قسطی» سلین پیش‌تر توسط فرهاد غبرایی و مهدی سحابی به فارسی ترجمه‌ شده‌اند.

لویی فردینان سلین متولد سال 1894 در پاریس بود و سال 1961 درگذشت. سمیه نوروزی رمان «معرکه» را از فرانسه به فارسی برگردانده که به تازگی از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

به گزارش ایسنا، از این مترجم، پیش‌تر «مرد خسته»ی طاهر بن جلون منتشر شده که نامزد بهترین ترجمه‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی بوده است.

دو پسر تصمیم دارند در محله کوچک‌شان که تنها چهارده خانه در آن وجود دارد، به تحقیق درباره ادعای کیث که می‌گوید مادرش یک جاسوس آلمانی است، بپردازند... جنگ جهانی دوم در جریان است... روی سینه‌ریز نقش معروف سه حرف روی زمینه‌ای آبی و براق بود... با اغواگری راه خود را به خلوتگاه استفن و کیث که مملو از بویی شیرین است، باز می‌کند... همه‌ی نازی‌ها در طرف دیگر جبهه نیستند ...
می‌خواستم از بازی سرنوشت بنویسم. از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه مرگ می‌بیند و آماده پذیرش آن است، ناگهان... با مرگ مرتضی و به اسارت درآمدن زلیخا... با به دنیا آمدن «یوسف» بار دیگر زلیخا به زندگی برمی‌گردد... تصور معمول ما همیشه این بوده که آنچه در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از سر گذرانده‌ایم تنها مختص به تاریخ ما و ایران زمین بوده است ...
فرزندان هیزم‌شکنی فقیر، به نام تیل‌تیل و میتیل... در شب عید نوئل چراغانی کاخ همسایه را بی‌رشک و حسد تماشا کنند... کافی است دانه‌ی الماس را به آهستگی بچرخانند تا روح اشیا و جانوران را که از چشم افراد گیج پنهان می‌مانند، ببینند... به درون «کاخ شب» راه می‌یابند... نخستین منزل «سرزمین خاطرات» است... در «قلمرو آینده» با کودکانی که در آینده باید زاده شوند، آشنا می‌گردند... ...
محض سرگرمی طاووس پرورش می‌دهد... زوج جوانی که به تازگی فرزند نوزاد خود را از دست داده اند... به مجرد کوچکترین بحث و جدلی یکدیگر را متهم می‌کنند: تو خودی نیستی... پس از مرگ شوهر همه شیرهای آب خانه را باز می‌کند... به درمانگاه سقط جنین مراجعه می‌کنند تا بچه را سقط کنند... رابطه خوبی با پدر مجسمه‌سازش ندارد... همه‌ یتیم‌ها را جز دوقلوهایی که در جنگ کشته می‌شوند، سر و سامان می‌دهد ...
ژاپنی‌ها مالزی را تصرف کردند و هزاران اسیر انگلیسی را واداشتند که خط آهنی در جنگل‌های بیرمانی و تایلند بکشند. پانصد نفر از ایشان را به نزدیک رودخانه‌ی کوای می‌آورند تا در آنجا پلی در نقطه‌ای بنا کنند که از نظر رزمی بسیار مهم است... سه تن با چتر نجات در جنگلی نزدیک مرز بیرمانی فرود می‌آیند و عملیات تخریب پل را در همان روز افتتاح آن تدارک می‌بینند... سرهنگ به ژاپنی‌ها اطلاع می‌دهد ...