چاپ سوم «در عین حال: رمان نویس و استدلال اخلاق» [At the same time : essays and speeches] اثر سوزان سانتاگ [Susan Sontag] با ترجمه رضا فرنام منتشر شد.

در عین حال» [At the same time : essays and speeches] اثر سوزان سانتاگ [Susan Sontag]

به گزارش کتاب نیوز، سوزان سانتاگ (1993-2004) نویسنده، نظریه‌پرداز ادبی و فعال سیاسی آمریکایی بود. از مشهورترین نوشته‌های او جستار «علیه تفسیر» است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

سوزان سونتاگ نگاهی عمیق و فلسفی به ادبیات و هنر دارد که او را فراتر از منتقدان دانشگاهی قرار می‌دهد و چنان شور و حرارتی در آثارش هست که در نوشته‌های کم‌تر ژورنالیستی دیده می‌شود. از ویژگی‌های آثار سونتاگ این است که چنان به عمق اثر نفوذ می‌کند که خواننده را وادار به مراجعه‌ی چندباره به آن می‌کند تا بتواند با لذت بیش‌تری باز هم آن را تجربه کند و همچنین ارجاع‌های او به آثار دیگر چنان هوشمندانه است که مخاطب را با طیف وسیعی از آثارِ ادبی و هنری آشنا می‌کند و او را ترغیب می‌کند به آن‌ها نیز مراجعه کند و جهان فکری و تجربه‌ی هنـری خود را گسترش دهد و این آخرین کتابِ سونتاگ بی‌شک از هر نظر در اوج است.

چاپ سوم «در عین حال» اثر سوزان سانتاگ در 274 صفحه و قیمت 82 هزارتومان توسط نشر ثالث در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...