منظومه آرش از سیاوش کسرایی یکی از بهترین اقتباس‌های منظومی است که از آرش اسطوره‌ای انجام شده است... هویت و قدرت آرش اسطوره‌ای با توجه به زمان نگارش آن، بعد از کودتای 28 مرداد 1332، گفتمانی تازه را نقش‌بندی کرد و با کاربست روایت کهن، واژگان و نحو زبان را در خدمت نگاه اجتماعی امروز قرار داد... در روایت بیضایی با آرشی دیگر روبه‌رو هستیم... او تیر را با دل خود پرتاب می‌کند نه به بازو...


آرش دیروز و آرش امروز | اعتماد


نام بهرام بیضایی مُهر پررنگی است بر دفتر ژانر نمایش در ایران معاصر. محوریت موضوعی نمایشنامه‌های او اسطوره، حماسه و تاریخ است که تلفیق آنها با عناصر درام جان تازه‌ای در تن ادبیات نمایشی ما دمیده است. بیضایی در خلق هر یک از آثار خود به دنبال کشف نانوشته‌ها و سطور سفید در بین خطوط تاریخ اساطیری و تاریخ رسمی مانند هویت، موضوع زنان، فرهنگ عامه و... است. او در بازنمایی رخدادهای تاریخی از ظرفیت‌های زبانی و ابزارهای آن در جهت دلالت‌گری تاریخی سود می‌جوید. به علاوه با شناخت گسترده‌ از اسطوره‌ها از ظرفیت‌های معنایی آنها نیز به تناسب استفاده می‌کند. بیضایی با گریز از قاعده‌های معمول و عبور از ساختارهای آشنا، ساختار ذهنی و زبانی خواننده و پیش‌فرض‌های رایج را در هم‌می‌ریزد و لذت و درکی دوچندان عرضه می‌کند. برای تبیین بهتر توانمندی‌های او در عرصه نمایشنامه‌نویسی به نمایشنامه آرش بیضایی و تناسبات آن با منظومه آرش سیاوش کسرایی پرداخته می‌شود.

آرش کمانگیر سیاوش کسرایی آرش بهرام بیضایی

روایت داستانی آرش کمانگیر ریشه در کتب باستانی و اوستا دارد. آرش و ارشن و آرسن به معنی مرد و پهلوان آمده و ارشام نام جد داریوش اول و پدر گشتاسب نیز از همین ریشه و به معنی مرد نیرومند و به علاوه نام یکی از نوادگان کیقباد نیز هست. در اکثر متون بجا مانده پیش از اسلام و پس از آن‌، آرش همواره پهلوانی است که به فرمان اورمزد بر بالای کوه البرز می‌رود، تیری پرتاب می‌کند تا حدود مرز سرزمین ایران را مشخص کند. در اوستا آمده است «تشتر ستاره رایموند فره‌مند را می‌ستاییم که شتابان به سوی دریای «فراخ کرت» بتازد چون آن تیر در هوا پرّان، که «آرش» تیرانداز- بهترین تیرانداز ایرانی- از کوه «ایرو خشوث» به سوی کوه «خوانونت» بینداخت، آفریدگار اهورمزدا بدان دمید، پس آنگاه ایزدان [ آب و گیاه و مهر فراخ چراگاه] تیر را راهی پدید آوردند» (اوستا، 1391: تیرشیت: 4/6 و 7)

اگرچه آرش شخصیتی حماسی است اما برخلاف تصور عام، داستان آرش و تیراندازی او در شاهنامه نیامده و فردوسی فقط 3 بار به این نام اشاره کرده است که به زعم پژوهشگران روشن نیست، اشاره او متوجه آرش کمانگیر باشد. داستان آرش در متون اسلامی نیز دیده می‌شود. بنا بر روایات مورخین اسلامی «پس از آنکه افراسیاب بر ایرانشهر غلبه یافت و منوچهر را در طبرستان محاصره کرد برای مصالحه قرار بر آن نهاده شد که افراسیاب به قدر یک تیر پرتاب از زمین ایرانشهر به منوچهر واگذارد. در این هنگام یکی از فرشتگان به نام اسفندارمذ آمد و گفت کمان و تیری چنانچه در اوستا معین شده است بسازند، آنگاه آرش را که مردی شریف و دیندار بود، بخواستند و گفتند کمان را بگیرد و تیر را بیفکند. پس آرش برخاست و کمان را تا آنجا که خداوند نیرو داده بود کشید و تیر را رها کرد. چنانکه از آسیب آن تنش پاره پاره شد. این تیر به درخت گردوی عظیمی که در بزرگی نظیر نداشت، اصابت کرد و صلح منوچهر و افراسیاب بدین شکل صورت گرفت». (صفا، 1369: 590 – 588)

در خصوص سرگذشت آرش اساطیری در تاریخ و پژوهش‌های معاصر می‌توان از احسان یارشاطر نام برد که بار دیگر افسانه کهن آرش را در کتاب داستان‌های ایران باستان(تهران ۱۳۳۶) احیا کرد و به خصوص اسباب توجه شعرا و نویسندگان دهه 40 را فراهم کرد. ارسلان پوریا نیز نخستین کسی بود که آرش را به عرصه ادبیات وارد کرد. پوریا زندگی آرش را تحت عنوان آرش تیرانداز در سال ۱۳۳۸ به چاپ سپرد و چاپ دوم آن را با عنوان آرش شیواتیر در سال 1357 چاپ کرد. آرش کمانگیر سیاوش کسرایی(۱۳۳۸)، آرش در قلمرو تردید از نادر ابراهیمی(۱۳۴۲) و حماسه آرش مهرداد اوستا(۱۳۴۴) و سرانجام نمایشنامه آرش بیضایی، متاخرتر از بقیه در ۱۳۵۶به چاپ رسید. منظومه آرش از سیاوش کسرایی یکی از بهترین اقتباس‌های منظومی است که از آرش اسطوره‌ای انجام شده است و بی‌شک کمتر فرد آشنا به ادبیات پیدا می‌شود که آن را نخوانده و نشنیده باشد. داستان آرش در این منظومه یک تمثیل ادبی است. او مظهر هویت و قدرت و دانش است، مظهر یک قربانی و مظهر یک منجی که در هر دوره در هیئتی متفاوت پدیدار می‌شود. این نیاز به قهرمان و منجی در ادوار مختلف از چشم نویسندگان بزرگ پنهان نمانده است. مرگ آرش نیز مرگ اسرارآمیزی است و ظهور مجدد او را در اذهان پذیرندگان محتمل کرده است.

منظومه آرش سیاوش کسرایی شعری روایی است که شاعر با روایت رخدادهای متعدد خواننده را با خود همراه و حس وطن‌پرستی او را تهییج می‌کند تا به این وسیله او را با مسائل اجتماعی- سیاسی روزگار خود همراه کند. کسرایی آرش اسطوره‌ای را بدون تغییر در اصل اسطوره‌ای آن، در قامت یک بازنویسی منظوم، به فضای جامعه دوران خود دعوت کرد تا الگوی آرش بودن یا در انتظار آرش ماندن را به مردم روزگار خود یادآوری کند. از این رو قرار گرفتن آرش در کانون روایت شعر متضمن وجه نمادین آن در منظومه کسرایی است. به این معنی که او در بحبوحه ایام پس از کودتای 1332 بین یک اسطوره باستانی و نیاز به وجود قهرمانی آرش‌گونه ارتباطی مستقیم برقرار و آن را به عنوان الگوی اشخاص آزاده به آیندگان یادآوری کرد و با استفاده از کنش قهرمانانه آرش و نیاز به ظهور یک منجی، آزادی‌بخش و قهرمان تاکید ورزید. آرش کمانگیر در این منظومه را می‌توان شخصیتی اسطوره‌ای- حماسی و سرگذشت او را روایتی تمثیلی تلقی کرد. سرگذشت اسطوره‌ای آرش از جمله نخستین برخوانی‌های(اصطلاحی برساخته بیضایی) اوست. بیضایی روایت آرش را وامدار کسرایی می‌داند. این اثر به عنوان اولین تجربه بیضایی در به‌ کارگیری زبان ویژه در بازسازی روایت اسطوره‌ای، اهمیت ویژه‌ای دارد. هویت و قدرت آرش اسطوره‌ای با توجه به زمان نگارش آن، بعد از کودتای 28 مرداد 1332، گفتمانی تازه را نقش‌بندی کرد و با کاربست روایت کهن، واژگان و نحو زبان را در خدمت نگاه اجتماعی امروز قرار داد.

و اما بهرام بیضایی در نمایشنامه آرش شیوه‌ای متفاوت از منظومه آرش کسرایی در پیش می‌گیرد. او چارچوب کلی داستان باستانی آرش را به هم می‌ریزد و کنش‌های شخصیت‌ها را تغییر می‌دهد و از گفت‌وگو میان شخصیت‌ها و ایجاد روابط علت و معلولی وقایع و تغییر در شیوه‌های روایت استفاده می‌کند و زبان را تام و کمال به خدمت شکل و محتوای اثر می‌گیرد. اینگونه قاعده‌گریزی از شیوه‌های معمول، روایت آرش را به اقتباسی خلاق تبدیل کرده است.
عواملی که اقتباس کسرایی و بیضایی را از اسطوره آرش متمایز می‌کند به نگاه و اندیشه این دو برمی‌گردد. در منظومه کسرایی، آرش پهلوان است: منم آرش / چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن / منم آرش سپاهی مردی آزاده / به تنها تیر ترکش را آزمون تلختان را آماده / کمان‌داری کمانگیرم / شهاب تیز رو تیرم» (کسرایی، 1387: 91)
آرش در روایت بیضایی ستوربان است نه یک پهلوان:
- مرد ستوربان (آرش) گوید: من از شبانان این بوم بوده‌ام که اینک ستوربان سپاهم.
- من مردکی ستوربانم که اینک از دوست پیام آورده‌ام. (بیضایی، 1394: 37)

در روایت بیضایی با آرشی دیگر روبه‌رو هستیم نه آرشی که در متون کهن و در منظومه کسرایی دیده می‌شود. او پهلوان و مرد جنگ نیست و ابتدا از پرتاب تیر امتناع می‌کند. شاه توران می‌گوید: ‌ای هومان از آرش چه می‌دانی؟ پس هومان روی می‌گرداند؛ مردی را می‌نگرد خُرد؛ تنها به پای ایستاده؛ در میان سواران پیاده‌ای می‌گوید: من این را هرگز در جنگیان ندیده‌ام. (همان، 41)
- آرش مردی رمه‌دار بود، و ایزد مهر به او دلی آتشین داده بود و او تا بود هرگز کمان نداشت و تیری رها نکرد. ‌ای آرش تو سپاهی نیکو بینی؛ وگر ستوربانی نیک بوده‌ای اینک که دستوری نمانده است بیا و پیک ما باش با دشمن» (همان)

آرش سیاوش کسرایی کمان‌دار و کمانگیر است و پهلوانی در جان و روح اوست و بی‌درنگی تیر را پرتاب می‌کند، در مقابل دشمن رجز می‌خواند و پیشاپیش باور دارد که فتح با اوست:
منم آرش، کمان کهکشان در دست، کمان‌داری کمانگیرم،
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه، گوارا و مبارک باد

آرشی که در منظومه کسرایی با پرتاب تیر جان خود را در آن می‌نهد، در مرگی رازآمیز از نظرها ناپیدا می‌شود: شامگاهان، راه جویانی که می‌جستند آرش را به روی قله‌ها، پیگیر بازگردیدند، بی‌نشان از پیکر آرش، با کمان و ترکشی بی‌تیر، آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش، کار صدها صد هزار تیغه شمشیر کرد آرش، تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون‌، به دیگر نیمروزی از پی آن روز، نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند و آنجا را از آن پس، مرز ایرانشهر و توران باز نامیدند. (کسرایی، 1387: 98)
و اما آرش بیضایی پس از پرتاب تیر به زمان می‌پیوندد، او تیر را با دل خود پرتاب می‌کند نه به بازو: آرش مردمی، زه را با نیروی پر کشید؛ زه را با نیروی دل کشید و من مردمی را می‌شناسم که هنوز می‌گویند: آرش باز خواهد گشت. (بیضایی، 1394: 69)
بی‌آنکه به نگاه ارزشی به آرش بازآفریده بیضایی و آرش کمانگیر کسرایی بنگریم، با خوانش این دو متن به خود یادآوری می‌کنیم که راز و رمز جاودانگی ادبیات در اندیشه و زبان و نگاه هنرمند تجسم می‌یابد.

منابع:
بیضایی، بهرام (1356)، روایت آرش، تهران: نیلوفر، (1394 روشنگران)
صفا، ذبیح‌الله (1369) حماسه‌سرایی در ایران (از قدیم‌ترین عهد تاریخی تا قرن چهاردهم هجری)، تهران: امیرکبیر.
کسرایی، سیاوش (1387) آرش کمانگیر، تهران: کتاب نادر.
یارشاطر، احسان (1336) داستان‌های ایران باستان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است. ...
ما نگاهی آرمان‌گرایانه به سیاست داریم و فکر می‌کنیم سیاست باید عاری از قدرت‌طلبی و دروغ باشد، درحالی‌که واقعیت سیاست و ریشه و اصل و جوهره سیاست، رقابت برای کسب قدرت است و کسب قدرت می‌تواند خشونت‌بار باشد...جامعه مدرن برای اینکه اجازه ندهد اخلاق کاملا از بین برود نهاد‌های مدنی مانند نهاد‌های نظارتی و سوت‌زنی و رسانه درست کرده است تا سیاستمداران احتیاط کنند... باید از تجارب دیگران یاد بگیریم که آنها چطور مساله خود را حل کرده‌اند... ما ملتی استثنایی نیستیم ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...
با محرومانتان به بخشش، با افراد مطیع به نیکی و با کسانی که نسبت به ما شک و یا نافرمانی نمایند با شدت عمل رفتار کنم... لذا با افراد فرمانبر مانند پدری بخشنده هستم و تازیانه و شمشیر من علیه کسی‌ست که دستورم را ترک و با سخنم مخالفت نماید... هرکس که در قبیله‌اش از نافرمایان امیرالمومنین یزید پیدا شود و او را معرفی نکند؛ مقابل در خانه‌اش به دار آویخته، از ذمه ما خارج و مال و جانش حلال می‌شود ...