به گزارش مهر، کتاب «پرچمدار کوچک من» به نویسندگی فریده الیاسی شامل ۶۰ خاطره و تجربه برگزیده مادران به همراه ۱۰ خاطره تصویرسازی بوده که روانه بازار نشر کشور شده است.

پژوهشگر این کتاب خانم سمانه آتیه، دوست است که توسط خانه هم‌بازی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تهیه و تولید شده و شامل تجربه‌های خلاق مادران برای تربیت حسینی کودکان است.

کتاب «پرچمدار کوچک من» در مقدمه با نقد نگاه کلیشه ای رایج، که زمان توجه به مسائل دینی را سن تکلیف می داند، به درک مسائل معنوی از دوره کودکی تاکید دارد و با این پیش فرض که ماه محرم و صفر بهترین فرصت برای تربیت دینی کودکان قبل از رسیدن به سن تکلیف است، به سراغ مادران جوان رفته و با ثبت تجربه های خلاقانه آنان در زمینه تربیت حسینی، روش های نو و جدیدی را از زبان مادران به خواننده معرفی می نماید.

خواننده در این کتاب علاوه بر آشنایی با نحوه استفاده مادران از ابزار بازی و قصه در مواجهه با کودکان در موقعیت های مختلف، سبک زندگی انقلابی و عینی مادرانی را می بیند که از فعالیتهای اجتماعی خودشان باز نمانده اند و اعتقاد قلبی به رشد مادر و کودک در کنار هم دارند. هر چند خاطرات این مادران بر محوریت محرم و صفر بنا شده، اما با نگاه غیر مناسبتی می توانیم این تجربیات را دستمایه ای برای پیشرفت و تحول در مبانی و روشهای فرزند پروری دینی برای تمام سال بدانیم.

کتاب «پرچمدار کوچک من» در ۸۰ صفحه با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه با قیمت ۱۲۰ هزار ریال در دسترس علاقمندان قرار دارد.

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...