کتاب «یادها و دیدارها» نوشته ایرج پارسی‌نژاد توسط نشر نو منتشر و راهی بازار نشر شد.

یادها و دیدارها ایرج پارسی‌نژاد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «کتابخانه یادها و خاطره‌ها»ست که این‌ناشر چاپ می‌کند.

ایرج پارسی‌نژاد نویسنده این‌کتاب، پژوهشگر، تاریخ‌نگار و استاد ادبیات فارسی دانشگاه‌های ژاپن و آمریکاست. او متولد سال ۱۳۱۷ در آبادان است و در این‌کتاب یادداشت‌های خود را از یادمانده‌هایش از سال‌های دراز همدمی و همدلی با دوستانش گردآوری کرده است. او می‌گوید کوشیده در روایت هر خاطره، راستی و درستی را پیش چشم داشته باشد و از خیال‌بافی و قصه‌پردازی معمول در کار بسیاری از خاطره‌نویسان پرهیز کند.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

سال ۱۳۵۶/۱۹۷۷ من درسم را در دانشگاه آکسفورد تمام کرده بودم که با پریرخ پزشکی در لندن ازدواج کردم. او نواده میرزا فتحعلی آخوندزاده از جانب مادری است. در آغاز آشنایی‌مان، از نیا و تبار او آگاه نبودم و بعدها به پیوند نَسَبی او با متفکری که در احوال و آثارش تحقیق کرده بودم پی بردم. پری در دفتر اطلاعات جهانگردی ایران، شعبه لندن کار می‌کرد.

پس از پایان کار دانشجویی به لندن آمدم و با همسرم در آپارتمان مرفهی در ساختمان کینگ‌فیشرهاوس (Kingfisher House) در ناحیه هلند پارک لندن، که آن را برادرم خریده و در اختیارم گذاشته بود، مقیم شدم. مجلس عروسی ما هم در همین‌جا برگزار شد و عاقد ما سیدمحمد مشکات استاد دانشکده حقوق تهران بود که در آن‌زمان در لندن به سر می‌برد.

این‌کتاب با ۳۶۶ صفحه مصور، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۴۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...