طرح برگزاری همایش بزرگداشت سهرودی در سوریه - مدفن این فیلسوف ایرانی - در حال بررسی است.

نجفقلی حبیبی - عضو گروه فلسفه‌ی اسلامی دانشگاه تهران - با انتقاد از بی‌توجهی نسبت به برگزاری همایشی در محل آرامگاه این فیلسوف مسلمان واقع در سوریه، به ایسنا گفت: «از همین‌رو گروه فلسفه‌ی اسلامی دانشگاه تهران در اندیشه‌ی برگزاری چنین همایشی است و اکنون طرح آن در گروه مطرح شده است و انتظار می‌رود با مساعدت مادی و معنوی از سوی نهاد‌های ذی‌ربط، همایش بزرگداشت این فیلسوف برگزار شود.»

او تأکید کرد: «این موضوع هم‌اکنون در دستور کار گروه فلسفه‌ی اسلامی دانشگاه تهران است و کم‌کم می‌خواهد وارد مرحله‌ی عملی شود.»

شیخ شهاب‌الدین ابوالفتوح یحیی سهروردی، معروف به "شیخ اشراق"، شهاب مقتول و شیخ مقتول، «مؤسس حکمت اشراق» و از حکمای بزرگ اسلام است. شیخ اشراق، حکمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدین جیلی، که استاد امام فخر رازی نیز بود، فراگرفت و در حکمت تبحر و احاطه‌ی تمام یافت. سپس به تفکر و ریاضت پرداخت و چند سالی را در عراق و شام به سیاحت و مطالعه گذرانید.‌ چنان‌که مشهور است، در علوم غریبه نیز تبحر پیدا کرد، و در شهر حلب مورد اتهام و مخالفت فقها واقع شد،‌ و به امر صلاح‌الدین ایوبی، به‌وسیله‌ی پسرش - ظاهر (الملک‌الظاهر) - توقیف شد و در حدود سن ‌36سالگی به قتل رسید.

تألیفات شیخ اشراق عبارت‌اند از: حکمة‌الاشراق، تلویحات، المشارع و المطارحات،هیاکل النور، کلمه التصوف، رساله‌ی عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، روزی با جماعت صوفیان، رساله فی حاله الطفولیه و ... .

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...