حسین عسکری از انتشار اثر چهارجلدی «کتاب‌القضا» نوشته آیت‌الله نجم‌آبادی خبر داد و گفت: او از فقیهان دوره قاجار بوده است.

این پژوهشگر در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: به همت گروهی از پژوهشگران موسسه آیت‌الله‌العظمی بروجردی، اثر چهارجلدی «کتاب القضا» نوشته آیت‌الله حاج آقا محمد نجم‌آبادی از فقیهان البرزی دوره قاجار منتشر شد. این کتاب که به زبان عربی و در ۱۹۵۱ صفحه نوشته شده، در شمارگان هزار نسخه و با حمایت مالی دکتر محمدعلی نجم‌آبادی در شهر قم منتشر شده است.

او افزود: اصل نسخه‌های دست‌نویس این اثر ارزشمند که منبعی مهم و کاربردی برای حقوقدانان و پژوهشگران فقه و حقوق اسلامی است، در کتابخانه‌ ملی و مدرسه فیضیه نگهداری می‌شود.

عسکری خاطرنشان کرد: آیت‌الله حاج آقا محمد نجم‌آبادی دانش‌آموخته حوزه علمیه نجف اشرف که در سال ۱۳۰۳ هجری قمری درگذشته، فرزند حکیم صدرایی ملا ابراهیم نجم‌آبادی است و در روستای نجم‌آباد از توابع شهرستان نظرآباد واقع در استان البرز ریشه دارد.

این البرزپژوه ادامه داد: او که مدتی در روزگار قاجار ریاست خاندان علمی - فرهنگی نجم‌آبادی در تهران را عهده‌دار بود به قضاوت هم مشغول بود و چنان به عدالت رفتار می‌کرد که هیچ کس از او خرده نمی‌گرفت، مدتی هم مدرس مدرسه عالی سپهسالار تهران (شهید مطهری فعلی) بود. براساس وقف‌نامه‌ای که به وسیله‌ او برای این مدرسه تنظیم شده، تدریس فقه و اصول فقه مدت‌ها در انحصار علمای خاندان نجم‌آبادی قرار داشته است.

او افزود: موسسه آیت‌الله‌العظمی بروجردی پیش از این مجموعه آثار آیت‌الله حاج میرزا ابوالفضل نجم‌آبادی، دیگر فقیه البرزی را در هفت عنوان ده‌جلدی منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...