کتاب «قبیله نخع در تاریخ اسلام و تشیع تا پایان قرن سوم هجری» به قلم اصغر منتظر القائم و مریم سعیدیان منتشر شد.

قبیله نخع در تاریخ اسلام و تشیع تا پایان قرن سوم هجری اصغر منتظر القائم

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «قبیله نخع در تاریخ اسلام و تشیع تا پایان قرن سوم هجری» به همت پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت (ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی منتشر شد.

این کتاب به قلم اصغر منتظر القائم استاد دانشگاه اصفهان و مریم سعیدیان عضو هیأت علمی و دانشیار دانشگاه اصفهان تدوین شده است.

در این اثر، جایگاه و نقش قبیله نخع در تحولات تاریخ اسلام و تشیع در سه قرن نخست هجری و نقش آنان در دگرگونی‌های اجتماعی و ارتباط آنان با اهل‌بیت (ع) بررسی شده و تلاش می‌کند تا حرکت تاریخی این قبیله و فراز و فرود آن را تحلیل نماید.

بررسی نقش و جایگاه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی قبایل عرب در تاریخ اسلام، موضوع بنیادین تاریخی به شمار می‌رود؛ برخی از این قبایل نقش پررنگی در تحولات صدر اسلام و دوره‌های بعد داشته‌اند که قبیلة نخع یکی از این قبایل است.

این قبیله یکی از شاخه‌های قبیله بزرگ مذحج، در دگرگونی‌های تاریخ اسلام مشارکتی فعال و مؤثر داشت؛ قبیله نخع با فراگیری علوم اسلامی توانست میراثی عظیم از علوم دینی را در تاریخ علوم اسلامی و در خدمت به تشیع و مکتب اهل بیت (ع) بر جای بگذارد که چهره‌های برجسته‌ای از افراد این قبیله در تحولات سیاسی صدر اسلام نقش آفریدند و بسیاری از آنها از هواداران اهل‌بیت (ع) بودند که مالک اشتر نخعی و کمیل بن زیاد نمونه‌هایی از برجستگان نخع هستند که در تحولات عصر امیرالمؤمنین (ع) حضور جدی داشتند.

مشارکت رجال نخعی در قیام‌ها و حرکت‌های شیعی نیز بیانگر گرایش اعتقادی آنان است؛ در دوره‌های بعد برخی افراد این قبیله از جهت علمی نیز اقدامات ارزنده‌ای داشته و نقش مهمی در توسعه و ترویج فرهنگ اهل‌بیت (ع) انجام دادند.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...