کتاب «بازخوانی اندیشه‌های مرتضی‌قلی هدایت»(صنیع‌الدوله) به کوشش پیام علیزاده از سوی انتشارات مگستان منتشر شد.

بازخوانی اندیشه‌های مرتضی‌قلی هدایت»(صنیع‌الدوله)  پیام علیزاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، انقلاب مشروطه از آن حیث که سبب بیداری ایرانی از خوابی چندصدساله بود و همچنین ویژگی‌هایی خاصی که اساسی‌ترین آن برقراری حکومت قانون بود، اهمیت فراوانی دارد. از سوی دیگر ویژگی‌های منحصربه فرد مشروطه سبب شد تا پیش‌زمینه‌های فکری ورود ایرانیان به جهان اندیشه معاصر فراهم شود. اما با وجود گذشت بیش از صد سال از تاریخ‌نگاری و بررسی تحولات مشروطه، هنوز نیازمند نگاه جدی و علمی به مشروطه هستیم.

پس از سقوط صفویه و برآمدن قاجار نشانه هایی از تحول در اندیشه و افکار نو نمی‌توان یافت. ثبات و امنیت حاصل از دوره آقامحمدخان در ایران سبب شد تا در سال‌های پس از آن و در سلطنت فتحعلی‌شاه زمینه خلق اندیشه‌های نوین فراهم آید. هنگامی که خبر قتل عام ایرانیان در گنجه به فتحعلی شاه رسید، او عباس‌میرزای جوان را که شاهزاده توانمندی بود، به همراه هیئتی از بزرگان قاجار به تبریز روانه کرد تا خط مقدم جنگ در برابر روسیه را شکل دهد. تاریخ به گونه‌ای رقم خورد که این خط مقدم نه‌تنها در جنگ با ابزار و ادوات روسیه، بلکه با اندیشه آنان نیز تقابل داشت و این برخورد و مشاهدات حاصل از آن جرقه‌ای در ذهن عباس میرزا و دیگر ایرانیان آگاه را روشن کرد.

پس از آنکه مشخص شد صرف داشتن توپ و ادوات جنگی، گره‌گشای کار فروبسته نمی‌شود، در ایران مدارسی همچون دارالفنون تأسیس شد و نسبت به تغییر در ساختار اداری ـ نظامی انجام شد که حاصل آن نیز شفابخش نبود. کار سترگی که بنیان‌گذاران مشروطه انجام دادند، از آن حیث که ثمره آن کوشش برای برپایی یک حکومت بر مبنای قانون بود، در آسیا نیز سرآمد بود و اندک ممالکی پیش یا همگام با آن به چنین دستاورد مهمی رسیده بودند. در میان روشنفکران این دوره، نقش کسانی که تحصیل‌کردگان خارج از ایران یا در رفت‌وآمد با ممالیک در حال تغییر در همسایگی ایران بودند، پررنگ‌تر است.

ادامه این روند تا میانه دوره ناصری سبب ایجاد تغییراتی در ساختار اداری ایران شد و همچنین آثار مهمی نیز در زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی فلسفی توسط شخصیت‌هایی همچون طالبوف، آخوندزاده، ملکم‌خان، مراغه‌ای و مستشارالدوله ترجمه و تألیف گردید. همچنین روزنامه نیز در ایران چاپ و گسترش یافت و سبب شد تا هم‌زمان با تسریع حوادث منجر به مشروطه، موجی جدید از میل به تغییر در ایرانیان به وجود آید؛ روزنامه‌هایی مانند قانون، اختر، پرورش و حکمت هر یک به‌نوعی ضمن آنکه تعدادی از اهل اندیشه را گرد خود جمع کرده بودند، موجبات نشر افکار نو را نیز فراهم آورده بودند.

مرتضی‌قلی هدایت از جمله تربیت‌یافتگان اواخر دوره ناصری است که تأثیر عمل و اندیشه او تا پایان عمر در متن تاریخ سیاسی ایران مشهود است. این کتاب مروری است بر آثار و افکار مرتضی‌قلی هدایت مشهور به صنیع‌الدوله که در آن تلاش شده با اتکا به منابع معتبر به بازخوانی اندیشه‌های اقتصادی و سیاسی او پرداخته شود.

در فصل نخست با عنوان اصلاح و ترقی در صنعت به اقدامات صنیع‌الدوله در تأسیس کارخانه‌ها وصنایع که عمدتا از مظاهر انقلاب صنعتی اروپا بودند، پرداخته شده است؛ با تأکید بر این موضوع که صنیع‌الدوله در این برهه هنوز به عرصه سیاست ورود نکرده و مشاغل دولتی او با توجه به ساختار حکومت قاجاری اثرگذاری خاصی نداشته‌اند.

در فصل دوم با عنوان سیاست و راه بی‌بازگشت مشخص می‌شود صنیع‌الدوله با ورود به عرصه سیاست و ذهنیتی متأثر از انقلاب صنعتی اروپا، به‌واسطۀ تحصیل در آلمان و همچنین آشنایی نسبی از قانون در اروپا، از معدود رجال سیاسی مشروطه است که با تمام کاستی‌ها، به قدر وسع کوشید تا گامی اثربخش در اصلاح وضعیت ایران بردارد. اقدامات او به تأسیس کارخانجات و صنایع خلاص نمی‌شود و کارخانه ماهوت‌بافی و آهنگری نیز از دیگر تلاش‌های او در این عرصه به شمار می‌رود که این کوشش تنها در چارچوب اندیشه‌های صنیع‌الدوله قابل تحلیل است.

رساله «راه نجات» اثر صنیع‌الدوله به دو دلیل حائز اهمیت است؛ نخست آنکه تأکید نویسنده بر تأسیس راه‌آهن در آن برهه می‌توانست ایران را به مسیر ترقی در صنعت هدایت کند و از سوی دیگر برای اولین بار طرحی که سال‌ها پیش افکار آن در میان ایرانیان بود و دست‌کم در رسالۀ کاشف‌السلطنه به فواید آن اشاره شده بود، بر اساس یک محاسبه دقیق مالی و برنامه بلندمدت نقشۀ اجرای آن ارائه شد. در فصل سوم کتاب به بازخوانی این رساله و نقش صنیع‌الدوله در این دوره پرداخته شده است.

در بخش ضمایم کتاب بخشی از اسناد که در دوره مجلس شورای ملی از قبیل مذاکرات و لایحه‌ها ارائه شده، آورده شده است.

کتاب «بازخوانی اندیشه‌های مرتضی‌قلی هدایت» (صنیع‌الدوله) به کوشش پیام علیزاده در 276 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 92 هزار تومان از سوی انتشارات مگستان منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...