«باستان‌شناسی عصر فلزات (‌مدنیت‌های اولیه افغانستان)» در 310 صفحه، از سوی انتشارات مؤسسه فرهنگی اکو به چاپ رسید.

باستان‌شناسی عصر فلزات (‌مدنیت‌های اولیه افغانستان)»، اثر دکتر محمدرسول باوری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در راستای معرفی میراث تاریخی، فرهنگی و هنری کشورهای عضو، اقدام به چاپ کتاب «باستان‌شناسی عصر فلزات (‌مدنیت‌های اولیه افغانستان)»، اثر دکتر محمدرسول باوری، استاد باستان‌شناسی دانشگاه کابل و معاون اسبق فرهنگ و هنر وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان کرده است.

«باستان‌شناسی عصر فلزات (‌مدنیت‌های اولیه افغانستان)» پس از مقدمه آقای سرور بختی، رئیس مؤسسه فرهنگی اکو، طی هشت فصل، بخش‌هایی از دوره‌های تاریخی افغانستان را تبیین و اطلاعات جدیدی در اختیار باستان‌شناسان و محققان قرار داده است.

کتاب مذکور ازحیث ارائه معلومات ارزشمند درخصوص اقدامات و کشفیات جدید در عرصه باستان‌شناسی کشور افغانستان و پرداختن به ‌مدنیت‌های اولیه افغانستان و ذکر مثال‌هایی از امتزاج فرهنگی در سرزمین‌های تاریخی منطقه و همچنین معرفی و ارائه مباحث باستان‌شناسی مناطقی از افغانستان که تاکنون تحقیقی روی آن‌‌ها انجام نشده و متکی بر یافته‌ها و جستجوهای نویسنده است، حائز اهمیت است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...