ویراست جدید کتاب «نبرد من» [Mein Kamph] اثر آدولف هیتلر در انتشارات نگاه با ترجمه فرشته اکبرپور دوباره منتشر شد.

نبرد من» [Mein Kamph] هیتلر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، این اثر تنها کتابی است که انتشار آن در آلمان ممنوع است. نویسنده در این اثر دیدگاه هایش را تشریح کرده است. دیدگاه‌هایی که مبنای تشکیل حزب ناسیونالیسم یا همان نازی شد و جهان را درگیر جنگ جهانی کرد.

کتاب مانیفیست اندیشه‌های تمامیت خواهانه هیتلر را بیان می‌کند. قسمت نخست کتاب زمانی به رشته تحریر درآمد که هیتلر در دژی نظامی در اواریا زندگی می‌کرد. این اثر به بیان رویداد‌هایی می‌پردازد که باعث زندانی شدن نویسنده شد. در همان زمان نویسنده زیر بار فشار‌های عاطفی ناشی از وقایع روزگارش بود. آن زمان، دوره‌ى خوارى و تحقیر آلمان تا حدودى ادامه‌ رویدادهایى بود که کم و بیش در یک قرن گذشته رخ داده بود؛ این دوره از هنگامى آغاز مى‌شود که ناپلئون امپراتورى کهن آلمان را تکه‌پاره کرد و سربازان فرانسوى تقریبا سراسر آلمان را به اشغال درآوردند.

[این کتاب تاکنون بیش از 35بار ترجمه و توسط ناشران مختلف در ابعاد و صفحات متفاوت منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنبش‌های اجتماعی نوعی همبستگی اجتماعی به ارمغان می‌آورند که می‌توانند فرصتی برای احیای دو عنصر کلیدی حیات مبتنی بر سرمایه اجتماعی ـ یعنی ارزش‌های مشترک و ارتباطات بیشتر ـ فراهم کند... «اجتماع» عرصه‌ای است که نه منافع فردی در آن سیطره دارد، نه فرد در جمع ذوب شده است... سه‌ضلع دولت، بازار و اجتماع سرنوشت جامعه را رقم می‌زنند... برخورد انحصارگرایانه گروه‌های مذهبی نسبت به سکولارها در داخل و دین‌ستیزی بنیادگراهای سکولار در خارج کشور، منازعه‌ای برابر نیست ...
قدرت در هر زمان و مکان نقاب‌هایی مسخ‌شده از چهره‌ی دین می‌سازد و آن را به‌عنوان دین عرضه می‌کند تا ستم خویش را مشروع جلوه دهد... نشان می‌دهد که خوانش ایدئولوژیک از حاکمیت چگونه بر دیدگاه اسلام‌گرایانی همچون ابوالاعلی مودودی و سید قطب تاثیر گذاشته است... بسیاری از حاکمان از شعار «اطاعت از اولی‌الامر» استفاده می‌کنند و افراد جامعه را سرکوب و آزادی آن‌ها را سلب می‌کنند... معترضان از عثمان خواستند که ترک حکومت کند، اما او نپذیرفت و به‌جای حل اعتراضات از طریق دموکراتیک دست به خشونت زد ...
انسان را به نظاره‌ی شاعرانه‌ی اشیا در درونی‌ترین زندگی آنها می‌برد... اراده‌ی خدا را جانشین اراده‌ی خویش می‌کند، و به همین سبب، استقلال مطلق در برابر خلق و وارستگی در برابر اشیا پیدا می‌کند؛ دیگر خلق و اشیا را برای خودشان دوست می‌دارد؛ همان‌گونه که خدا آنها را دوست می‌دارد... انسان به عنوان آفریده‌ی عشق مرکز آزادی است و مغرورانه در برابر خدا و سراسر جهان هستی می‌ایستد. عمق درون او را تنها خدا می‌تواند بخواند! ...
گراس برای تک‌تک سال‌های یک قرن، داستانی به وجود آورده است... از اتفاقات بزرگ و گاه رویدادهای به نظر بی‌اهمیت تا تحولات فنی و اکتشافات علم و تکنولوژی، خودبزرگ‌بینی انسان‌ها، شکنجه و کشتار و در نهایت، شروع‌های دوباره... طوری به جنگ جهانی نگاه می‌کنند که انگار دارند درباره یک بازی فوتبال حرف می‌زنند...دلسردی چپ‌ها از تئودور آدورنو، تیراندازی به رودی دوچکه، محرک جنبش دانشجویی آلمان، ملاقات پل سلان و مارتین هایدگر ...
اکنون می‌توانند در زندگی زمینی خود تأمل کنند، گناهان و خطاهای خود را خود داوری کنند... نخست غرور است و حسد و خشم؛ در پی آنها تنبلی، خست، شکم‌پرستی و شهوت‌رانی... خدا دل‌هایی را که میان خود برادرند برکت می‌دهد. این راز ارواح است که زندگی آنها عین زندگی خداست... رفیق نوش‌خواری‌ها و سرگردانی‌های خود را ملاقات می‌کند. هردو، خوشحال از بازیافتن یکدیگر، از گذشته‌ی مشترک خود یاد می‌کنند ...