کتاب «سراینده‌ رهایی ایران: یادنامه‌ عارف قزوینی» نوشته مهدی به‌خیال توسط انتشارات نگاه منتشر و راهی بازار نشر شد.

سراینده‌ رهایی ایران: یادنامه‌ عارف قزوینی مهدی به‌خیال

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «سراینده‌ رهایی ایران: یادنامه‌ عارف قزوینی» نوشته مهدی به‌خیال به‌تازگی توسط انتشارات نگاه منتشر و راهی بازار نشر شده است.

عارف قزوینی یکی از شاعران مهم دوران مشروطه و آزادی‌خواهی ایرانیان است که در عمر ۵۴ ساله خود، اتفاقات مهم مختلفی در تاریخ معاصر ایران را از سر گذرانده و به چشم خود دید. او در دوران هرج‌وهرج‌های سیاسی، بارها مورد طعن و کنایه سیاسیون عافیت‌طلب و اهالی سنتی ادبیات قرار گرفت اما همیشه و تا آخرین دم زندگی، یک‌شاعر و مبارز وطن‌پرست باقی ماند.

این‌شاعر نوجوانی و جوانی را در دوران سلطنت مظفرالدین شاه طی کرد و در جریان مبارزات مشروطه‌خواهی قرار گرفت. سرودن تصنیف، سرود،‌ آوازخواندن و خوشنویسی از جمله عناصر مبارزه فرهنگی او بودند. عارف قزوینی هم‌دوره شاعرانی چون محمدتقی‌ بهار، ایرج‌میرزا، محمدحسین شهریار و استادان موسیقی همچون ابوالحسن صبا بود.

کتاب «سراینده رهایی ایران» نتیجه ۱۰ سال تحقیق و پژوهش مهدی به‌خیال درباره عارف قزوینی، زندگی و آثار اوست. این‌کتاب دربرگیرنده مقالات، گفتارها و مصاحبه‌هایی درباره این‌موضوعات است. مطالب کتاب پیش‌رو طی ۸۰ سال گذشته در نشریات مختلف منتشر شده‌اند و البته برخی از آن‌ها، برای اولین‌بار در قالب این‌کتاب چاپ می‌شده‌اند. خاطرات دوستان و آشنایان و افرادی که عارف را می‌شناخته‌اند، از دیگر مطالبی هستند که این‌کتاب را می‌سازند.

این‌کتاب با ۷۲۹ صفحه و قیمت ۱۴۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...