رمان ایرانی «سال‌های بنفش» نوشته ابراهیم حسن بیگی توسط انتشارات کتابستان معرفت برای چهارمین بار منتشر شد.

به گزارش فارس،‌ «سال‌های بنفش» یکی از آثاری است که با زبان داستان به اتفاقات سال‌های واپسین رژیم پهلوی و مبارزات مردم علیه این رژیم پرداخته است. مبارزاتی که از زبان یک پسر بچه روستایی به نام «علی» که در یکی از روستاهای اطراف بندر ترکمن زندگی می‌کند، نقل می‌شود.

علی در طول حوادث داستان بزرگ می‌شود و حوادث داستان نیز همگام با رشد او پیش می‌روند. اتفاقات پیش آمده برای شخصیت اصلی داستان، همزمان با آشنایی او با روحانی جوانی به نام «سید رسول» که به روستای آن‌ها تبعید شده است، آغاز می‌شود. این آشنایی منجر به ارتباط گیری او با سید رسول و بعد از آن وارد شدن علی به خط مبارزه با رژیم پهلوی است که در نهایت منجر به دستگیری و زندانی شدن او می‌شود.     

«سال‌های بنفش» را می‌توان جز یکی از چند اثر برتری دانست که پیرامون انقلاب اسلامی و از زاویه دید یک مبارز انقلابی نوشته شده است. این اثر در ۲۹۶صفحه عرضه می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...