آوردگاه تاریخ | اعتماد


کتاب «ایران در جنگ: از چالدران تا جنگ تحمیلی» [Iran at War: 1500-1988] نوشته دکتر کاوه فرخ [Kaveh Farrokh] با ترجمه شهربانو صارمی که از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده نگاهی به تاریخ ایران از دوره صفویه تا جنگ تحمیلی دارد. در واقع مولف با نگاهی به وقایع ایران از دوره صفویه تا به امروز تاثیر جنگ را در ساختار سیاست ایران بررسی کرده است؛ کتابی که در کمتر صفحه‌ای از آن عدد و ارقام غایبند و جالب اینکه هر چه ارقام در دوره صفویه و قاجار قطعی و روشن است در دوره معاصر به‌ویژه در رابطه با کشته‌شدگان تظاهرات‌ و راهپیمایی‌های دوره پهلوی دوم از قطعیت و شفافیت کمتری برخوردار است.

ایران در جنگ: از چالدران تا جنگ تحمیلی» [Iran at War: 1500-1988] کاوه فرخ [Kaveh Farrokh]

مولف در دوره صفویه با اشاره به تلاش شاه اسماعیل، موسس سلسله صفویه، برای برپا کردن حکومتی شبیه به ساسانیان دوره باستان، بر آن است که از ورای شمشیر شاهان صفوی به بیان نکاتی از جنگ‌هایی بپردازد که در داخل و خارج از قلمروی این سلسله حیات و ممات آنها را رقم زد. یکی از جنگ‌هایی که کتاب با نگاه خاصی آن را رصد کرده، جنگ چالدران است: «جنگ آتی ایرانیان با امپراتوری عثمانی بی‌شباهت به جنگ‌های ایران اشکانی و ساسانی و امپراتوری روم و بیزانس نبود. تفاوتش آن بود که امپراتوری احیا شده ایران تحت حاکمیت صفویان در سراسر مرزهای غرب، شمال‌غرب و قفقاز با ترک‌های عثمانی مواجه بود.» مولف یکی از دلایل شکست شاه اسماعیل از سلطان سلیم را اطمینان بیش از حد به «فره‌مندی» خود می‌داند. اما از طرفی در بررسی دلایل شکست ایرانیان از سلطان سلیم این جمله بیشتر جلب‌توجه می‌کند: «قزلباش استفاده از سلاح گرم را خفت‌بار می‌دانست.» اگرچه برخی منابع به استفاده شاه اسماعیل از توپخانه و سلاح گرم اشاره کرده‌اند.

اما هر اندازه جنگ‌های بیرونی برای تحدید تمامیت ارضی ایران خطرناک بود، آشوب‌ها و قیام‌های داخلی نیز جان مردم عادی را به خطر می‌انداخت و مانع از قوام جمعیت و زندگی در مدار آسایش و بدون تنش برای ایرانیان می‌شد؛ زندگی‌ای که با به قدرت رسیدن آغامحمدخان و پس زدن خونین زندیه عواقب فراموش‌ناشدنی برای مردم ایران داشت.

سلسله قاجار با خونریزی، جنگ و گریز بر مسند قدرت نشست تا در آینده جنگ‌های بیشتری در داخل و خارج برای ایران رقم بزند؛ جنگ‌هایی که وارثان آغامحمدخان بازیگر آن بودند و منجر به از دست رفتن بخش‌هایی از ایران بزرگ شد: «امپراتوری روسیه رویای پترکبیر را فراموش نکرده بود: تصرف قفقاز، سلطه بر ایران و خلیج‌فارس با بلندپروازی‌هایی که شامل هند و بریتانیا می‌شد...» با وجود آنکه عباس‌میرزا، ولیعهد فتحعلی‌شاه، تلاش کرد با مدرن‌سازی ارتش ایران زخم‌های گذشته را التیام بخشد، اما «در این مسیر مرتکب اشتباه بزرگی شد: اهمیت رسته‌های -سنتی- ایران به‌ویژه سواره ‌نظام، قدرت شلیک دقیق و مهارت‌های چابک‌سواری آنها را که ناظران اروپایی به‌شدت تحسین می‌کردند، دست‌کم گرفت.»

از آن دوره که روس‌ها پاره‌هایی از ایران را به دندان گرفتند، دیگر چشم طمع برنکندند و هرازگاهی به آذربایجان و گیلان پنجه انداختند؛ زخم‌هایی که قدم برداشتن به سوی مشروطه و تاسیس دارالشوری را تسریع کرد. گرچه یکی از اهداف مهم این دستاورد تشکیل مجلس و محدود کردن قدرت شاه بود، اما ارمغان دیگری نیز برای ایرانیان به همراه داشت: «دفاع از خود در مقابل دشمنان داخلی و بومی و تشکیل دولت، ساختار مدرنی که بتواند از کشور دفاع کند.» مولف «ایران در جنگ» با دور شدن از فضای ایران عصر صفویه، خونریزی‌های آغامحمدخان و مصلحت‌اندیشی‌های بی‌موقع فتحعلی‌شاه، با نگاهی مثبت به قیام شیخ محمد خیابانی سراغ جنگ اول جهانی می‌رود: «آرشیوهای وزارت خارجه بریتانیا در آن زمان آشکارا نشان می‌دهد که خیابانی و قیام او در جهت پیشرفت مشروطه و رفاه و بهروزی ایرانیان در لوای کشور یکپارچه بوده است.»

نگاهی که مولف به ایران در آستانه جنگ نخست جهانی دارد، قدری متفاوت با ایران یکی، دو قرن پیش است هر چند هنوز هم به‌دلیل برخوردار نبودن از ارتش یکپارچه و تجهیزات مدرن، خطر تجزیه ایران را تهدید می‌کند: «ایران بر لبه پرتگاه تجزیه قرار داشت. مجموعه‌ای از عواملی چون اقتصاد آشفته، قحطی گسترده، سوءمدیریت حکومت مرکزی ناکارآمد، راهزنی لجام گسیخته، بی‌قانونی گسترده و حضور سربازان بیگانه سبب بروز شورش‌های محلی تا سال 1297ه.ش شده بود.»

سال 1304 تا 1320 ایران در دوره حکومت رضاشاه مشغول گذران دورانی است که اگرچه از ثبات نسبی برخوردار است اما همین ثبات نسبی و تدارک برای ارتش مدرن باز هم مانع از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم نشد: «حتی پس از اضمحلال سریع ارتش در شهریور 1320، بسیاری از فرماندهان ارشد ارتش نمی‌توانستند علل اصلی شکست خود را بپذیرند. آنها بیشتر تمایل داشتند شکست خود را به تجهیزات نازل و فقدان نیروی موتوریزه نسبت دهند.»

کاوه فرخ کتاب «ایران در جنگ» را با تکیه بر آمار و ارقام تالیف کرده و در سایه این آمار و ارقام با نگاه جدیدی به بررسی ایران از زاویه جنگ پرداخته که در حاشیه این نگاه درباره برخی از مسائل نیز نظرات جالبی ارایه کرده است.

کاوه فرخ در بخش پایانی کتاب «ایران در جنگ» با تکیه بر اسناد و تحلیل‌های مورخان خارجی و منابعی که در بررسی جنگ ایران و عراق منتشر شده، به انعکاس برخی جزییات آن پرداخته است: «ایرانیان مدعی شدند 48 هواپیما از انواع مختلف، از جمله جنگنده‌های میراژ اف- 1 را که تازه تحویل [عراق] داده شده بود، نابود کرده‌اند. تخمین سازمان اطلاعات ایالات متحده 26 فروند بود، 11 هواپیما نیز صدمه دیده شده بود که چند فروند از آنها را نمی‌شد، تعمیر کرد. تعداد هر چه بود صدمه چشمگیری به برنامه هوایی و روحیه عراق وارد شده بود. افتضاح پیش آمده در اچ-3 صدام را چنان خشمگین کرد که کلنل فخری حسین جابر (فرمانده شبکه دفاع هوایی غرب عراق) را اعدام کرد و تعدادی از خلبانان نیروی هوایی را به زندان افکند.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...
آیا می‌توان در زبان یک متن خاص، راز هستی چندلایه و روزمره‌ انسان عام را پیدا کرد؟... هنری که انسان عام و مردم عوام را در خود لحاظ کرده باشد، به‌لحاظ اخلاقی و زیباشناسانه برتر و والاتر از هنری است که به عوام نپرداخته... کتاب خود را با نقدی تند از ویرجینیا وولف به پایان می‌برد، لوکاچ نیز در جیمز جویس و رابرت موزیل چیزی به‌جز انحطاط نمی‌دید... شکسپیر امر فرازین و فرودین را با ظرافتی مساوی درهم تنید، اما مردم عادی در آثار او جایگاهی چندان جدی ندارند ...
با دلبستگی به دختری به‌ نام «اشرف فلاح» که فرزند بانی و مؤسس محله است، سرنوشتِ عشق و زندگی‌اش را به سرنوشت پرتلاطم «فلاح» و روزگار برزخی حال و آینده‌اش گره می‌زند... طالع هر دویشان در کنار هم نحس است... زمینی برای بازی خرده‌سیاست‌مدارها و خرده‌جاه‌طلب‌ها... سیاست جزئی از زندگی محله است... با آدم‌ها و مکانی روبه‌رو هستیم که زمان از آنها گذشته و حوادث تکه‌تکه‌شان کرده است. پوستشان را کنده و روحشان را خراش داده ...
مادرش برای جبران کمبود عشق در زندگی زناشویی‌اش تا چهارسالگی به او شیر می‌داده... پدر هدف زندگی‌اش را در این می‌بیند که ثروت و قدرت ناشی از آن را که بر مردم اعمال می‌کند، افزایش دهد... عمه با دختر و نوه‌اش زندگی بدوی و به‌کل رها از آداب و رسوم مدنی دارد... رابطه‌ای عاشقانه با نوه‌ی عمه آغاز می‌کند... مراسم نمادین تشرف... رؤیای کودکی‌اش مبنی بر قدرت پرواز به حقیقت می‌پیوندد ...
این خمودگی، انگار آغاز یک نوع اضمحلال اخلاقی شده... بزرگ‌ترین انحراف در ادبیات جنگ با کتاب «دا» آغاز شد... صاحبخانه جنگم و نه مستاجر جنگ... ضدجنگ در جایی اتفاق می‌افتد که مردم از جنگ پشیمان باشند. در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم، گروه 47 که تشکیل می‌شود، هانریش بل و عده‌ای دیگر عضو آن گروه بودند، ادبیات ضدجنگ را تبلیغ می‌کردند، پشیمان بودند، کشور آنها تبدیل به ویرانه شده بود... بعد از انقلاب، ادبیات و سینما از هم دور شدند ...