پترزبورگ [Peterburg]  آندری بیه‌لی

پترزبورگ [Peterburg] رمانی از آندری بیه‌لی1 (بوریس نیکولایویچ بوگایف2 1880-1934)، نویسنده‌ی روس. این رمان دومین بخش از رمان سه‌بخشی شرق و غرب (چاپ 1912) است که نخستین آن کبوتر نقره‌ای [The Silver Dove] و سومین آن کوتیک لتائف نام دارد.بیه‌لی، که نظریه‌پرداز مکتب سمبولیسم است، در پترزبورگ، مانند دیگر آثار منثور خود، از یادها و تجربه‌هایش استفاده می‌کند، اما در قالب اثری تخیلی نتایجی از آنها می‌گیرد که بُعدی گسترده‌تر دارد، و به این‌ترتیب، کارِ تشخیص مرزی را که واقعیت در آنجا به پایان می‌رسد و تمثیل آغاز می‌شود برعهده‌ی خواننده می‌گذارد.

رمان بر زمینه‌ی تاریخی انقلاب 1905 جریان می‌یابد و موضوع آن حرکتی تروریستی است که پسر یک کارمند عالی‌رتبه‌ی دولت را در برابر پدر خود قرار می‌دهد: پسر از سوی کمیته‌ای انقلابی مأمور از میان‌بردن پدر است. به این مضمون مرکزی، ماجراهای کاملاً داستان‌گونه و شخصی هریک نیز پیوند می‌خورد: ماجراهای پدر آپولون آپولونوویچ آبلئوخوف3 و ماجراهای پسر، نیکولای آبپولونوویچ. نویسنده به یاری این ماجراها، برخی از شخصیت‌های متمایز روسیه را در آغاز قرن بیستم وصف می‌کند. توجه نویسنده بیشتر معطوف به شخصیت نیکولای جوان است که به سبب نوعی سوءتفاهم که بسیاری از جوانان آن نسل روسیه را گرفتار کرده، به انقلاب روی آورده است، نه از سر اعتقاد یا شور سیاسی. نیکولای آپولونوویچ، به نوعی، کاریکاتور مصیبت‌بار جوانانی است که هستی و ناخوشی روحی‌شان (که آرتسیباشف4 نیز با خصوصیات قهرمانش سانین5 معرف آن است) نتایج سنگینی در وضعیت روانی کشور به بار آورد.

مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش


1. Andrei Bely 2. Boris Nikolaevič Bugaev
3. Apollon Apollonovitč Ableuchov 4. Artsybašev
5. Sanin

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...