"اقبال، گلی که در جهنم رویید" به قلم محمد بقایی(ماکان) از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد.

به گزارش مهر، بقایی در خصوص این کتاب گفت: "اقبال، گلی که در جهنم رویید" شامل مجموعه مقالاتی است در حوزه اقبال‌شناسی و در جستجوی گرته‌برداری از چهره واقعی اقبال لاهوری نوشته شده است.

وی افزود: اقبال در ایران به عنوان یک شاعر شهره شده و کمتر کسی به عنوان یک متفکر و فیلسوف از او سراغی می‌گیرد از این جهت که ایرانیها بیشتر با شعر عجین هستند اقبال را از این منظر وا می‌کاوند اما مردمان جهان اقبال را به عنوان اندیشمند دنیای اسلام می‌شناسند.

این نویسنده درادامه اظهار داشت: ما باید سعی کنیم حجاب شعر را از برابر شخصیت اقبال کنار بزنیم تا به بطن حقایق و اندیشه‌های او راه پیدا کنیم. من در این مجموعه مقالات سعی کردم اقبال را از نظر اندیشمند نگاه کنم.

 دین از نظر اقبال، نظام آرمانی اقبال، فرهنگ ایران از نظر اقبال، فعالیتهای سیاسی اجتماعی اقبال، تلاشهای فرهنگی اقبال از جمله مقالات موجود در این کتاب است.

بقایی (ماکان) تاکنون آثار پژوهشی و تحقیقی بسیاری درباره اقبال منتشر کرده است‌ که در مجموع حدود 10 هزار صفحه می‌شود. برهمین اساس در سال 2006 عالی‌ترین نشان فرهنگی کشور پاکستان در حوزه اقبال‌شناسی به وی اهدا شد؛ ارزش این جایزه که نخستین‌بار به یک فردی غیرپاکستانی اهدا شده برابر با دکترا تشخیص داده شده است.

کتاب "اقبال گلی در جهنم رویید" تولید دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری تهران در 271 صفحه با شمارگان 2500 نسخه و به قیمت 3900 تومان منتشر شده است.

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...