«نگاهی فلسفی به حقوق و وظایف والدین» [Rights and obligations of parents] اثر مایکل آستین [Michael W Austin] با ترجمه مریم رضایی توسط نشر نقد فرهنگ منتشر شد.

نگاهی فلسفی به حقوق و وظایف والدین» [Rights and obligations of parents] اثر مایکل آستین [Michael W Austin]

به گزارش کتاب نیوز، مایکل دبلیو آستین (1969- ) فیلسوف آمریکایی و استاد فلسفه در دانشگاه کنتاکی شرقی است. او به خاطر آثار خود در زمینه فلسفه اخلاق و فلسفه دین شناخته شده است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

والدین چه حقوق و وظایفی نسبت به فرزندان خود دارند؟ آیا پدرخوانده و مادرخوانده هم همچون والدین حقیقی در برابر فرزندان مسئول هستند؟ آیا زنی که فرزندِ زنی دیگر را در رحم خود حمل می‌کند نیز نسبت به این فرزند حقوق و وظایفی دارد؟ پدر و مادر تا چه اندازه حق دارند اعتقادات و جهان‌بینی خود را به فرزند منتقل کنند؟ آیا دولت باید در فرزندپروری دخالت کند و شایستگی والدین را برای فرزندآوری بررسی کند؟ کتاب حاضر سؤالاتی از این دست را با بررسی استدلال‌های موافقان و مخالفان واکاوی می‌کند و با نگاهی فلسفی به جنبه‌های گوناگون رابطهٔ والدین و فرزندان می‌پردازد.

«نگاهی فلسفی به حقوق و وظایف والدین» اثر مایکل آستین در 54 صفحه و قیمت 16 هزارتومان در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...