مجموعه گفتارهای جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه با عنوان «دین، اخلاق و جامعه» به کوشش علی مهجور و توسط انتشارات میراث اهل قلم منتشر شد.

 گفتارهای جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه دین، اخلاق و جامعه

به گزارش کتاب نیوز این مجموعه گفتارها در ماه مبارک رمضان(1441ق/ 1399ش) و به همت سه مؤسسه پژوهشی فرهنگی فهیم، مفتاح کرامت و اندیشه دینی معاصر برگزار شده است.

کتاب «دین، اخلاق و جامعه» در سه فصل ارائه شده که مطالب هر فصل به ترتیب عبارتند از:

فصل اول: دین معنویت
طبقه‌بندی رفتارهای عبادی ماه رمضان/ کاظم قاضی‌زاده؛ قرآن بحرانهای اجتماعی و خرافه/ داود فیرحی؛ شفابخشی قرآن/ سیدمحمد علی ایازی؛ قرائت قرآن بایدها و نبایدها/ محمد مرادی؛ دین‌داری عاقلانه/ حمیدرضا شریعتمداری و تقوا میوه دینداری/ ناصر نقویان؛

فصل دوم: اخلاق و زندگی
جایگاه اخلاق در معارف قرآن و سیره اهل بیت/ محمدصادق کاملان؛ اخلاق و سیره علوی/ محمد عندلیب همدانی؛ اخلاق و عرفان/ مرتضی جوادی آملی؛ اخلاق و خانواده/ مهدی مهریزی؛ اخلاق و تربیت/ مسعود آذربایجانی؛ به طعام خود بنگریم/ سیدحسن اسلامی؛

فصل سوم: جامعه و سیاست
جایگاه انسان در فعل و انفعالات هستی/ سیدمحمدعلی ایازی؛ تطبیق روایات بر حوادث نوپدید/ محمدکاظم طباطبایی؛ اخلاق سیاسی/ بهرام دلیر؛ اخلاق و اجتماع/ مسعود ادیب؛ سیاست بر بنیاد فضیلت/ سیدعلی میرموسوی.

کتاب «دین، اخلاق و جامعه» در 452صفحه و به قیمت 80هزار تومان توسط انتشارات میراث اهل قلم منتشر شده است.

هم اکنون این کتاب را از اینجا بخرید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...