مصطفی مستور می‌گوید: ژانر «داستان دینی» نه بازگویی تاریخ مذهب است و نه تکرار آموزه‌های دینی، بلکه خلق «موقعیت‌هایی» است که شخصیت در آن‌ها بر اساس ایمان تصمیمی سرنوشت‌ساز می‌گیرد.

مصطفی مستور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، مصطفی مستور در نشست «داستان دینی؛ آنچه هست و آنچه» نیست که به همت دبیرخانه «جایزه ادبی داستان کوتاه هشت» در شهرستان ادب برگزار شد، گفت: از روزگار انسان غارنشین تا امروز، دین و داستان دو شکل اصلی پیوند انسان با جهان بوده‌اند، یکی رو به آسمان، دیگری رو به دل و خیال.

او با اشاره به پژوهش‌های انسان‌شناسی و نقد ادبی، ریشه «داستان دینی» را به همان سپیده‌دم تاریخ نسبت داد.

این نویسنده و پژوهشگر ادبیات با ارائه تعریفی از «داستان دینی» گفت: این ژانر نه بازگویی تاریخ مذهب است و نه تکرار آموزه‌های دینی، بلکه خلق «موقعیت‌هایی» است که شخصیت در آن‌ها بر اساس ایمان تصمیمی سرنوشت‌ساز می‌گیرد، حتی اگر این تصمیم خلاف عرف و معیارهای زمینی به نظر برسد.

این نویسنده با مرور ویژگی‌های بنیادین دین و داستان گفت: دین گزاره‌های مطلق، صریح و بی‌ابهام دارد و هدفش هدایت مستقیم است، اما داستان از ابهام، چندصدایی، و طرح پرسش تغذیه می‌کند.
به باور او، جمع ساده این دو کارآمد نیست و باید به شکل «ضرب» آن‌ها اندیشید تا هرکدام هویت فکری خود را حفظ کرده و به اثر، روح تازه‌ای دهند.

مستور تأکید کرد: صرف بازخوانی زندگی شخصیت‌های دینی، روایت مناسک یا شرح آموزه‌ها به تنهایی یک اثر را در ژانر دینی قرار نمی‌دهد.
او افزود: حتی وجود مفاهیم فلسفه دین در یک داستان، بدون قرار دادن شخصیت‌ها در موقعیت تصمیم بر پایه ایمان، هنوز آن را به داستان دینی تبدیل نمی‌کند.

این مترجم و داستان‌نویس با تعریف «موقعیت» به‌عنوان «لحظه‌ای که شخصیت برای عملی یا ترک عملی آگاهانه تصمیم می‌گیرد» گفت: اگر این تصمیم از دل ایمان برخیزد، همان‌جا داستان دینی خلق شده است. به عنوان نمونه، ماجرای ابراهیم و ذبح فرزند، نمونه کامل چنین موقعیتی است؛ عملی که ظاهرش خلاف اخلاق عرفی است، اما در منطق آسمان معنای دیگری دارد.

بهره‌گیری از تجربه جهانی
مستور با اشاره به آثار نویسندگانی چون تولستوی، داستایفسکی و سینگر، بر ضرورت شناخت نمونه‌های جهانی داستان دینی تأکید کرد.
او اذعان کرد: پیش از ورود جدی به این ژانر در ایران، باید بدانیم دیگران در سراسر جهان چگونه این ترکیب حس و ایمان را تجربه کرده‌اند.

این داستان‌نویس در پایان خطاب به حاضران گفت: به جای شعار، موقعیت خلق کنید، لحظه‌هایی که شخصیت‌ها با پرسش‌های بنیادین ایمان، معنای زندگی و نسبت انسان با خدا روبه‌رو شوند. همان‌جا دین و ادبیات با هم زندگی می‌کنند و نفس می‌کشند.

بر اساس این گزارش، مهلت ارسال آثار به «جایزه ادبی داستان کوتاه هشت» که با محوریت «انسان، انسانیت و کرامت انسانی» به همت موسسه آفرینش‌های هنری آستان قدرس رضوی آغاز به کار کرده، و ویژه تمام فارسی‌زبانانِ سراسر جهان است، تا ۳۰ مهرماه است و اختتامیه این رویداد ۲۴ دی‌ماه خواهد بود.

................ هر روز با کتاب ................

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...