«ده پاپ که جهان را به لرزه انداختند» [Ten popes who shook the world] اثر ایمون دافی [Eamon Duffy] با ترجمه‌ی محمدجلال ماخانی و سعید ماخانی توسط نشر ثالث منتشر شد.

ده پاپ که جهان را به لرزه انداختند» [Ten popes who shook the world] ایمون دافی [Eamon Duffy]

به گزارش کتاب نیوز، نسخه اصلی این کتاب در سال 2011 منتشر شده است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

اسقف‌های رم بیش از دو هزار سال، قدرتمندترین رهبران دین مسیح بوده‌‏اند و تأثیرشان از مسائل معنویِ صرف بسیار فراتر رفته است. پاپ‏‌ها نقشی محوری در تاریخ اروپا و جهان ایفا کرده‏‌اند؛ نقشی که نه فقط به دوش کشیدنِ بار معنوی سریری باستانی را دربرمی‏‌گرفت، شامل نقش آن‌‏ها در مواجهه‏ با بحران‏‌های سیاسی و فرهنگی زمانه‌ی خودشان نیز می‌‏شد؛ هر چند پاپ‏‌ها خودشان در مواردی به آن بحران‏‌ها دامن زده‏‌اند. ایمون دافی، در یک مجموعه‌ی تحسین ‏شده در رادیو بی ‏بی ‏سی، به تأثیر دَه پاپی می‌‏پردازد که آن‏‌ها را تأثیرگذارترین پاپ‌‏های تاریخ می‏ خواند. در این کتاب، خوانندگان از تصویر ایمون دافی از ده مرد منحصربه‌فردی که جهان را به لرزه انداختند، لذت خواهند برد.

چاپ اول «ده پاپ که جهان را به لرزه انداختند» اثر ایمون دافی در 152 صفحه و قیمت 44 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...