زندگی ویرجینیا وولف و ارتباط او با پیشخدمت‌هایش در قالب کتابی به قلم "آلیسون لایت" منتشر شد. این استاد دانشگاه لندن پس از سال‌ها تحقیق و پژوهش در مورد زندگی خصوصی ویرجینیا وولف، رابطه او را با خدمتکاران و آشپزهایش را در یک کتاب تشریح کرده است.

آلیسون در این اثر به بررسی نقش زنان پیشخدمت در زندگی و آثار وولف پرداخته است. او در این کتاب آورده است که این خدمت‌کاران چنان فضا و امکانات رفاهی خانه را برای وولف تامین کرده بودند که این نویسنده بیشترین موفقیت خود را به آنان مدیون است.

این کتاب می‌گوید که رابطه وولف با این افراد در زندگی و عاطفه و رفتارهای شخصی‌اش تاثیر زیادی داشته است. اما جالب توجه‌تر آن است که خدمت‌کاران برای او مثل معشوقه بوده‌اند؛ به طوری که هیچ وقت با آنها با لحن آمرانه صحبت نمی‌کرده است.

به گزارش مهر به نقل از تایمز، این کتاب اثری پژوهشی درباره یکی از بزرگ‌ترین مدرنیست‌های ادبی قرن بیستم است که آثارش همچنان مورد توجه منتقدان و نویسندگان بزرگ دنیاست. "به سوی فانوس دریایی" ، "خانم دالووی"، "سال‌ها" ، "امواج" و... از جمله مشهورترین داستان‌های اوست که به فارسی نیز برگردانده شده است.
 

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...