کتاب «سعید» نوشته نرجس شکوریان‌فرد که روایتی از زندگی کوتاه شهید سعید چندانی، نوجوان اهل‌ سنت است، منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۴۸ صفحه با قطع پالتویی و قیمت ۴۰۰۰ تومان در انتشارات عهدمانا راهی بازار نشر شده است.

 در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: کتاب «سعید» تازه‌ترین نوشته نرجس شکوریان‌فرد روایت شیرینی از زندگانی کوتاه سعید چندانی، نوجوان اهل‌ سنت است. سعیدِ دوازده‌ساله، کارگر یک کارواش است که در اثر یک اتفاق، راهی بیمارستان می‌شود و دکترها حین عمل، متوجه تومور بسیار بزرگی در بدن سعید می‌شوند؛ تومور خطرناکی که دکترهای بیمارستان، سعید را جواب می‌کنند.

اما مادر سعید، که شنیده بود در عالم هستند کسانی که گره کور مردم را باز می‌کنند، دل به دریا می‌زند و بر اثر خواب سعید، راهی قم و مسجد جمکران می‌شوند و...

راه دنیا برای همه یک آغازی دارد و یک پایانی! شروع راه سعید از جمکران بود و همراه امام زمانش و پایان جاودانش با امیرمؤمنان و در آغوش امام رضایش! اگر مشهد به پابوس امام رضا(علیه السلام) مشرف شدید، در گوشه‌ صحن جمهوری، ورودیِ بهشت ثامن، بلوک ۹۳  به دیدارش بروید؛ به دیدار شهید سعید چندانی.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...