ترجمه شرح حال آندره ژید به زبان فارسی توسط مهستی بحرینی به پایان رسید و این اثر به زودی از سوی نشر کتاب پارسه عرضه می‌شود.

این مترجم ادبیات فرانسه در گفتگو با مهر، در این باره گفت: ترجمه این کتاب 250 صفحه‌ای حدود سه‌، چهار ماه قبل تمام شده بود اما ناشر به خاطر اینکه کتاب مصور است و باید تصاویر مرتبط با مطالب کتاب منطبق شوند و در جای خود بیایند، در چاپ  آن کمی وسواس به خرج داده و انشتار آن برای نشر کتاب پارسه از نظر فنی با مشکل مواجه شده است.

وی در عین حال افزود: این کتاب قطعاً به نمایشگاه امسال نمی‌رسد و امیدوارم مخاطبانم کاملاً از کتاب قبلی‌ام (ترجمه "ترجیع گرسنگی" لوکلزیو") اشباع شوند و آن زمان این کتاب (شرح حال آندره ژید) چاپ شود.

به گفته مهستی بحرینی کتاب اخیر یک اثر کاملاً جدی و تحقیقاتی درباره زندگی و آثار آندره ژید است که توسط کلود مارتن نویسنده هموطن او نوشته شده است.

"آندره پاول گیوم ژید" معروف به
آندره ژید سال 1869 در پاریس به دنیا آمد و از نویسندگان تاثیرگذار فرانسوی در فاصله بین دو جنگ جهانی است که با نوشتن کتاب‌هایی مانند "مائده‌های زمینی" که نوعی عرفان را به مخاطبان فرانسوی افسرده و خسته از جنگ اعطاء می‌کرد، بدل به بت جوانان فرانسه شد.

وی البته آثار درخور دیگری مانند "دخمه‌های واتیکان" هم دارد که در زمان خودش اثری درخور، راهگشا و مهم بوده است. ژید در سال 1947 جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و در سال چهار سال بعد (1951) درگذشت.
 
مائده‌های زمینی (مهستی بحرینی انتشارات نیلوفر)، رزل (علی پاک‌بین انتشارات جامی)، آمنتاس (سونیا رضایی‌‌مود، علیرضا قلی‌نژاد انتشارات گنبد طلایی)، در تنگ (عبدالله توکل و رضا سیدحسینی انتشارات نیلوفر)، ایزابل (عبدالحسین شریفیان انتشارات اساطیر)، سرداب‌های واتیکان (سیروس ذکاء انتشارات یزدان)، سمفونی کلیسایی (عبدالحسین شریفیان انتشارات اساطیر)، اگر دانه نمیرد (همایون نوراحمر انتشارات نیلوفر)، سکه‌سازان (حسن هنرمندی انتشارات ماهی) و پرومته سست زنجیر (غلامرضا سمیعی انتشارات اساطیر) از جمله آثار منتشر شده از این نویسنده فرانسوی در ایران هستند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...