کتاب «حماسه میرزا کوچک خان» نوشته حمید گروگان از سوی انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی در 132 صفحه به چاپ رسیده است.
در دو قرن اخیر و بلکه در تمام چند قرنی که استعمار در اشکالی گوناگون چهره نمایانده، به جرئت می‎توان گفت، هیچ واقعع تاریخی، مصون از دخالت نیروهای استعماری نمانده است. بنابراین بررسی یک جریان تاریخ، بدون توجه به روال و خصوصیات مطامع استعماری قطعا ناقص و بلکه اشتباه است.

حماسه میرزا کوچک خان» نوشته حمید گروگان

نهضت جنگل به عنوان رویداری مهم در تاریخ معاصر ایران نیز از جمله مواردی است که هدف تیر فتنه استعمار شرق و غرب قرار می‎گیرد و مانند بسیاری از نهضت‎های اسلامی، از پشت ضربه می‌خورد. میرزا کوچک خان با درک درست موقعیت آن روزگار، به جنگل رفت و بر سر روس‎ها آن آورد که قدم به قدم از خاک ایران بیرونشان راند، اما وقتی کار به آخر رساند، خصم تازه‎ای از راه رسید.

پایان جنگ جهانی اول، یعنی نابودی روسیه تزاری؛ یعنی روی کار آمدن انقلابیون مارکسیست، و در ایران یعنی به قدرت رساندن رضا خان میرپنج، و همین جاست که سد میرزاکوچک خان هم باید شکسته شود. اما چه کسانی باید این کار ا بکنند؟ همان یاران مثلا همراه و همرزم میرزا که با روس‎ها جنگیدند ولی در پایان کار، به نفع اربایانشان به میرزا خیانت کردند، والا میرزا کوچک خان نباید این گونه شکست می‎خورد.

خیانت بعدی را هم، تاریخ نویس‎های حرفه‎ای یا مزدور و یا بی سواد کردند و کوشیدند از چهره میرزا کوچک خان، مثل بسیاری از چهره‎های ارزشمند دیگر، چیزی غیر از آنچه بود بسازند: یک چریک کمونیست که با روس‎ها جنگید و با مارکسیست‎های شوروی ارتباط داشت؛ یا یک آدم ماجراجو که می‎خواست به حکومت برسد؛ و یا هر توجیه و تفسیر دیگر. در حالی که میرزا مسلمانی مبارز بود که برای دین و وطنش می‎جنگید و هم با روسیه مخالف بود و هم با انگلیس و هم با مارکسیسم و هم با فراماسونری و هم با رضا شاه و... تنها خدا را داشت و امثال مدرس را و مردم پاکباز و مسلمان از جان گذشته فداکار را.

کتاب «حماسه میرزا کوچک خان» شامل بخش‎های «از تولد تا قیام، از قیام تا انقلاب اکتبر، از انقلاب اکتبر تا کودتای رضا خان و از کودتای رضاخان تا شهادت» است. پایان بخش این کتاب منابع و مآخذ و نمایه است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...