پمپه-مرگ-پمپه-پیر-کورنی

تراژدی‌ای است سیاسی، مملو از جدال‌هایی میان نفع شخصی و مصالح کشور، میان بزرگ‌منشی و سلامت... پس از نبرد فارسالوس، پمپه در حال فرار به کرانه‌های مصر می‌رسد و در آن پناهگاهی می‌جوید... درون کاخِ بطلمیوس، شاه مصر، خواهر پمپه: «کلئوپاترا» را از قدرت محروم کرده و از بازگشت قیصر هراسناک است... بطلمیوس فرمان می‌دهد تا پمپه را به محض ورودش به مصر بکشند... کلئوپاترا، اگر زنده بماند و قیصر او را ببیند، ملکه خواهد شد... من که لایق شوهری چون قیصر نیستم، آن بِهْ که به خاطر شما بمیرم و در دلتان زنده بمانم..

پمپه [The Death of Pompey (La Mort de Pompée) پومپه] تراژدی سه‌پرده‌ای پیر کورنی1 (1606-1684)، نمایشنامه‌نویس فرانسوی که اول بار در 1643، بلافاصله پس از پولیوکت نمایش داده شد و همان‌سال با عنوان مرگ پمپه به طبع رسید. این نمایشنامه به عالی‌جناب والاجاه کاردینال مازارن اهدا شده و کورنی در اهدانامه‌ی منظوم خویش چهره‌ی نمایشی خود را چنین معرفی می‌کند: «پمپه (پومپیوس) بزرگ را به آن عالی‌جناب معرفی می‌کنم، یعنی بزرگترین سیمای رم کهن را به نامدارترین سیمای رم نوین» پیش از متن نمایشنامه‌ی پمپه «سپاسگذاری از کاردینال مازارن» و دیباچه‌ای آمده است که پیر کورنی، حسب‌العاده، در آن منابع خویش را ارائه می‌کند که این‌بار متعددند؛ پیش از همه فارسالیا، اثر لوکیانوس2 که شاعر پاره‌هایی چند از آن را ترجمه کرده و در تراژدی خود جا داده است و همچنین آثار وِلیوس پاترکولوس3 و بسیاری از مورخان دیگرِ لاتینی.

پمپه [The Death of Pompey (La Mort de Pompée)] تراژدی  پیر کورنی

قهرمانی که نمایشنامه به نام او نامیده شده در آن ظاهر نمی‌گردد، لیکن رویداد نمایشی نهایی همان مرگ پمپه است و سرتاسر طرح و توطئه‌ی نمایشنامه همان کنکاش‌های پیش از قتل او و ورود قیصر است که انتقام خون او را می‌گیرد. پس از نبرد فارسالوس، پمپه در حال فرار به کرانه‌های مصر می‌رسد و در آن پناهگاهی می‌جوید. چون پرده بالا می‌رود، درون کاخِ بطلمیوس، شاه مصر، نشان داده می‌شود؛ این مرد که به لطف و کرم پمپه با خواهرش کلئوپاترا پادشاهی می‌کرده، موفق شده است که این زن را از قدرت محروم سازد و از این‌رو با پمپه سخت بیمناک است؛ لیکن آنچه به‌خصوص از آن می‌هراسد آمدن قیصر است که در پی رقیب خویش است. بطلمیوس با فوتن4 وزیر خویش، هم‌رأی می‌شود که باید فرمان داد تا پمپه را به محض ورودش به مصر بکشند. این آدم‌کشی در پرده‌ی دوم انجام گرفته است، لیکن کلئوپاترا به برادرش می‌فهماند که قیصر عاشق اوست و به خوبی قادر است او را بار دیگر بر تخت بنشاند و از این راه بطلمیوس را می‌ترساند.

بطلمیوس می‌بیند که در این اوضاع و احوال به یک سلسله جنایات کشانده می‌شود: «کلئوپاترا، اگر زنده بماند و قیصر او را ببیند، ملکه خواهد شد». لیکن فوتن برفور پاسخ می‌دهد که «اگر کلئوپاترا بمیرد، هلاک شما حتمی است». بنابراین کلئوپاترا از کشته‌شدن معاف خواهد ماند. لیکن قیصر به کرانه گام نهاده و بطلمیوس رفته است تا به پایش بیفتد و سر رقیب مقتول او را به وی نشان دهد. قیصر با نفرت و وحشت از این سر بریده رو برمی‌گرداند؛ وی آماده‌ی آن بود که رقیب خود را ببخشد و بطلمیوس را تهدید به انتقام می‌کند.

در پرده‌ی چهارم، بطلمیوس عزمِ آن می‌کند که توطئه‌ای بر ضد قیصر را باعث شود، لیکن کورنلی (کورنلیا)5 همسر بیوه‌ی پمپه و اسیر قیصر، او را لو می‌دهد. دیکتاتور در قبال این همه عظمتِ روحی شرمنده می‌ماند. با این همه زن رومی منیع‌الطبع به او می‌گوید که نپندارد «که حق‌شناسی جانشین نفرت و کین» شده باشد و از آنجا که وی آزادش می‌سازد، او نیز این آزادی را «به تمامی برای هلاک او» به کار خواهد برد؛ با این همه او نمی‌تواند برتافت که شاهی دون‌طبع، مردی که حتی رومی نیست، قیصر را بکشد.

در پرده‌ی پنجم، بطلمیوس کشته می‌شود و قیصر سلطنت را به کلئوپاترا بازمی‌گرداند؛ در حالی‌که کلئوپاترا از عشق خود دست می‌کشد: «حیاتِ مرا فدای سعادت زندگی خودتان کنید؛ خوشبختی من بیش از آنچه باید خواهد بود، و من چیزی جز آن نمی‌خواهم، من که لایق شوهری چون قیصر نیستم، آن بِهْ که به خاطر شما بمیرم و در دلتان زنده بمانم».

پمپه [The Death of Pompey (La Mort de Pompée)] تراژدی  پیر کورنی

کورنی پمپه را یکی از بهترین نمایشنامه‌های خود می‌شمرد؛ وی به‌ویژه چنین می‌یافت که سبک «در این منظومه والاتر از دیگر منظومه‌های او» است و ابیات آن «بلاتردید پرطمطراق‌ترین اشعاری هستند» که او ساخته است. از نظر ما، درست همین طمطراق و کبکبه‌ی اشعار و موقعیت‌ها و حتی طبایع و آدم‌هاست که مایه‌ی ناراحتی می‌گردد. پمپه باز با سینا وابستگی پیدا می‌کند، چه تراژدی‌ای است سیاسی، مملو از کنکاش‌های طولانی و جدال‌هایی میان نفع شخصی و مصالح کشور، میان بزرگ‌منشی و سلامت و ایمنی. قیصر، کلئوپاترا در پایان نمایشنامه، و به‌خصوص کورنلیا اسوه‌های عظمت روح‌اند، لیکن اسوه‌هایی فسرده که چندانی در ما اثر نمی‌کنند و سخنان بلندشان نیز که سرشار از عواطف جمیل و ابیات برجسته‌اند، ما را به هیجان نمی‌آورند. هنوز هیچ نشده در این اثر معایبی را می‌توان یافت که متعاقباً شدیدتر و بارزتر می‌گردند. عشق در آن چیزی جز زن‌نوازی نیست و در توطئه فقط نقشی فرعی ایفا می‌کند و چهره‌ی نمایشی کلئوپاترا، که بهانه‌ای است برای رگبار سخنان عالی و شریف، برای طرح کلی داستان کاملاً بی‌فایده است.

احمد سمیعی (گیلانی) . فرهنگ آثار. سروش

1. Pierre Cornelle 2. Lucanus 3. Velleius Paterculus
4. Photin 5. Cornélie (Cornelia)

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...