«جشن‌نامه سیروس شمیسا» توسط انتشارات کتاب سده منتشر شد.

به گزارش مهر، «جشن‌نامه دکتر سیروس شمیسا» به کوشش یاسر دالوند تهیه شده است و شامل آثار و مقالاتی از: ژاله آموزگار، نصرالله پورجوادی، کاووس حسن‌لی، سعید حمیدیان، بهاء‌الدین خرمشاهی، تورج دریایی، توفیق سبحانی، قدمعلی سرامی، علی‌اشرف صادقی، کورش صفوی، میرجلال‌الدین کزازی، محمدجعفر یاحقی، شمس لنگرودی و... درباره زندگی و آثار سیروس شمیسا است.

این کتاب در حجم ۱۰۸۴ صفحه و با قیمت ۱۹۸۰۰۰ تومان منتشر شده است.

سیروس شَمیسا متولد ۱۳۲۷ رشت، استاد دانشگاه و چهره‌ ماندگارادبیات فارسی است. از وی تاکنون بیش از 40 عنوان کتاب در حوزه ادبیات و از جمله چند رمان منتشر شده است. یکی از مشهورترین آثار شمیسا، کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» است که مناقشات بسیاری را بر انگیخت. این کتاب که در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسیده بود، پس از مدتی ممنوع و از بازار جمع‌آوری شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...