ایستگاه راه‌آهن «کینگز کراس لندن» محل برگزاری جشن طرفداران دو آتیشه مجموعه رمان‌های تخیلی «هری پاتر» شد.

هری پاتر و سنگ جادو» [harry potter and the philosopher's stone]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، علاقه‌مندان مجموعه داستان‌های «هری پاتر»، بیست و پنجمین سالگرد انتشار «هری پاتر و سنگ جادو» [harry potter and the philosopher's stone] نخستین جلد از این مجموعه داستان‌ها را در «ایستگاه راه‌آهن کینگز کراس لندن» جشن گرفتند.

در کتاب «هری پاتر و سنگ جادو» متوجه می‌شویم که دانش‌آموزان مدرسه «هاگوارتز» برای رسیدن به این مدرسه باید از سکوی نه و سه چهارم در ایستگاه راه‌آهن «کینگز کراس»‌ استفاده کنند. البته دانش‌آموزان باید با عبور از وسط یک دیوار مشخص در ایستگاه راه‌آهن «کینگز کراس»‌ می‌توانند وارد سکوی نه و سه ‌چهارم شوند و این کار برای افراد عادی امکان‌پذیر نیست.

تصاویری ببینید از جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

جشن طرفداران «هری پاتر»‌ در سکوی ¾۹ :

تصویر «هری پاتر» در مقابل قطار سریع‌السیر «هاگوارتز»‌، قطاری که او را به مدرسه جادو منتقل می‌کرد، یکی از مشهورترین جلدهای کتاب در ادبیات کودک محسوب می‌شود. تصویرگری جلد این کتاب را توماس تیلور را انجام داده است؛ البته این کتاب، نخستین تجربه او بود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...