نوزدهمین دوره جایزه قلم زرین با اعلام برگزیدگان در بخش‌های داستان و شعر کودک و نوجوان، داستان و شعر بزرگسال و نقد ادبی به کار خود پایان داد.

بی‌نام پدر سید میثم موسویان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  تسنیم، مراسم اختتامیه نوزدهمین دوره جایزه قلم زرین عصر امروز، 14 تیرماه، همزمان با بزرگداشت روز قلم در کتابخانه مرکزی پارک شهر با حضور جمعی از اهالی قلم و ادب برگزار شد.

بنا بر اعلام هیئت داوران، در بخش داستان بزرگسال از میان آثار داوری شده دو عنوان کتاب «بی‌نام پدر» از سید میثم موسویان و «بر شکن» از حمید علی‌دوستی به صورت مشترک به عنوان برگزیده اعلام و تجلیل شدند.

بر شکن حمید علی‌دوستی

همچنین در بخش داستان کودک و نوجوان نیز از ««یولبارس و شهر زیرزمینی» به قلم عبدالرحمان اونق و «راز دانه کوچولو» از راضیه خادم‌الحسینی به صورت مشترک تجلیل شدند. در بخش شعر بزرگسالان نیز از هادی خورشاهیان برای اثر «سلول آزادی» و سعیده هاشمی برای کتاب «النگوهای دختر نمرود» تجلیل شد.

در بخش شعر کودک و نوجوان نیز هیئت داوران محمود پوروهاب را برای اثر «ماهی رود توام» به عنوان برگزیده اعلام کردند. همچنین در بخش نقد و پژوهش نیز از سید مهدی طباطبایی برای کتاب «غربالی در دست» به عنوان اثر شایسته تقدیر، تجلیل شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...