نوزدهمین دوره جایزه قلم زرین با اعلام برگزیدگان در بخش‌های داستان و شعر کودک و نوجوان، داستان و شعر بزرگسال و نقد ادبی به کار خود پایان داد.

بی‌نام پدر سید میثم موسویان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  تسنیم، مراسم اختتامیه نوزدهمین دوره جایزه قلم زرین عصر امروز، 14 تیرماه، همزمان با بزرگداشت روز قلم در کتابخانه مرکزی پارک شهر با حضور جمعی از اهالی قلم و ادب برگزار شد.

بنا بر اعلام هیئت داوران، در بخش داستان بزرگسال از میان آثار داوری شده دو عنوان کتاب «بی‌نام پدر» از سید میثم موسویان و «بر شکن» از حمید علی‌دوستی به صورت مشترک به عنوان برگزیده اعلام و تجلیل شدند.

بر شکن حمید علی‌دوستی

همچنین در بخش داستان کودک و نوجوان نیز از ««یولبارس و شهر زیرزمینی» به قلم عبدالرحمان اونق و «راز دانه کوچولو» از راضیه خادم‌الحسینی به صورت مشترک تجلیل شدند. در بخش شعر بزرگسالان نیز از هادی خورشاهیان برای اثر «سلول آزادی» و سعیده هاشمی برای کتاب «النگوهای دختر نمرود» تجلیل شد.

در بخش شعر کودک و نوجوان نیز هیئت داوران محمود پوروهاب را برای اثر «ماهی رود توام» به عنوان برگزیده اعلام کردند. همچنین در بخش نقد و پژوهش نیز از سید مهدی طباطبایی برای کتاب «غربالی در دست» به عنوان اثر شایسته تقدیر، تجلیل شد.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...