کتابی که شاید کار مشاوره خانواده را برای شما بکند، به قلم نرجس شکوریان‌فرد منتشر شد.

من نه، ما

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «من نه، ما»، ماجرای دو انسان است که پله‌پله گام بر می‌دارند برای ما شدن! دو انسان با دو جنس مخالف، با دو دنیای متفاوت، سرشار از تفاوت و اختلاف نظر در احساسات و تجزیه و تحلیل‌های گوناگون از زندگی که یاد می‌گیرند چگونه بزرگ شدن را تجربه کنند و با کنار گذاشتنِ من های خود، به یک حقیقت واحد می‌پیوندند.

زهرا و محمد، یک زوج جوان و خوش‌ذوق هستند که عاقلانه، عاشق می‌شوند و در این مسیر عطش فراوانی را تحمل می‌کنند تا به پاسخ تک تک مجهولات ذهن‌شان دست یابند و درک و فهم‌شان را از مفاهیمی چون زندگی، لذت، ازدواج، عشق و محبت، تکامل بخشند.

نویسنده در این کتاب، یک زندگی را مجسم کرده است. یک زندگی، با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌ها و درس‌ها و موفقیت‌هایش! اگر تلخی‌ها و سختی‌ها را نشان می‌دهد، راهِ بُرون رفتِ این تنگناها را نیز نشان می‌دهد و آرامشِ عبور از این سختی‌ها را به کامِ این زوج جوان می‌چشاند.

«من نه‌، ما» آخرین اثر نرجس شکوریان‌فرد است که توسط نشر عهد مانا، منتشر شده است.

این کتاب را انتشارات عهد مانا در ۴۰۸ صفحه رقعی با قیمت ۶۶ هزار تومان منتشر و راهی کتاب‌فروشی‌ها کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...