نخستین رمان امیر احمدی آریان به زبان انگلیسی در حالی فروردین ماه به فروش می‌رسد که پیش‌فروش این اثر در آمازون آغاز شده است.

به گزارش مهر، رمانی از امیراحمدی آریان نویسنده و ژورنالیست ایرانی با عنوان «و نهنگ او را بلعید» که به زبان انگلیسی تالیف شده است، فروردین ماه سال جاری از سوی نشر هایپرکالینز منتشر می‌شود.

وی با اعلام این خبر تصویری از ماکت این اثر را نیز که توسط ناشر آماده شده است به نمایش گذاشته است.

ناشر این رمان همچنین در حال حاضر از طریق وب‌سایت آمازون امکان پیش‌خرید شدن آن را فراهم کرده است.

امیر احمدی آریان دانش‌آموخته ادبیات تطبیقی دانشگاه نیوزیلند استرالیا در مقطع دکتری است و در جامعه ادبی ایران با نقدهای مطبوعاتی‌اش شناخته شده است. وی همچنین مولف و مترجم کتاب‌هایی چون«چرخ دنده‌ها»، «نگاه خیره منتقد»، «جایی برای پیرمردها نیست»، «پیش روی» است. آخرین اثر منتشر شده از وی در ایران کتابی با عنوان «شعارنویسی بر دیوار کاغذی» است که اثری تالیفی-نظری با موضوع ادبیات داستانی ایران در دهه هشتاد به شمار می‌رود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...