رمان «آتشگاه» نوشته سید احمد مدقق برای رده‌ سنی نوجوانان منتشر شد.

آتشگاه احمد مدقق

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۱۱۲ صفحه با قیمت ۱۷هزار تومان توسط نشر صاد منتشر شده است.

«آتشگاه» جدیدترین اثر سید احمد مدقق نویسنده‌ اهل افغانستان است که چندین داستان‌ تحسین‌شده‌ دارد. رمان «آوازهای روسی» او در یازدهمین دوره جایزه ادبی «جلال آل احمد» به‌عنوان اثر شایسته تحسین انتخاب شد.

«آتشگاه» قصه‌ پسری نوجوان به‌نام حبیب است که در منطقه‌ «بلوطک» زندگی می‌کند و خانواده‌ او نیز مانند بقیه، از آزار و اذیت خانِ آن منطقه در امان نیستند. ایوب‌خان در قلعه‌ نزدیک کوه آتشگاه زندگی می‌کند. حبیب بعد از زندانی شدن پدرش در قلعه، برای نجات او درگیر اتفاقات خطرناکی می‌شود.

این اثر درباره‌ حمله‌ شوروی به افغانستان است؛ اثری آمیخته به خیال که با کلماتِ زیبای سره خوانندگان را برای ساعاتی درگیر زندگی مردم کشور همسایه‌مان می‌کند؛ مردمِ شریف و مقاوم سرزمین افغانستان.

سید احمد مدقق متولد سال 1364 قم و دارای مدرک کارشناسی ارشد فقه و اصول است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...