کتاب «سگ دانمارکی» نوشته ارسلان چلبی توسط نشر داستان چاپ و منتشر شد.

سگ دانمارکی ارسلان چلبی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این رمان، اولین رمان فارسی ارسلان چلبی شاعر و نویسنده کرد ایرانی است که در دانمارک زندگی می‌کند و پیش از این چند رمان و مجموعه شعر به زبان کردی و دانمارکی از او منتشر شده است.

سگ دانمارکی، یک رمان پست مدرن است که یک راوی گمراه کننده دارد که خرده روایت‌هایی که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند را روایت می‌کند و مدام از ادامه روایت طفره می‌رود و آن را ناتمام می‌گذارد به سراغ یک خرده روایت دیگر می‌رود. اما در واقع این خرده روایت‌ها تکه‌هایی پراکنده از یک پازل اند که مخاطب باید آنها را طوری کنار هم بچیند تا معمای ناگفته راوی را کشف کند.

در بخشی از متن سگ دانمارکی آمده است: «من همیشه اول، پایان داستان خودم رو می‌نویسم. الان مشغول نوشتن پایان هستم، یعنی خط آخر پایان. بعداً شروع می‌کنم به اینکه چه‌کار باید بکنم؛ این یعنی همین کاری که من الان دارم می‌کنم. به همین خاطر اینجا باید بگم که این سگ دانمارکی من داستانش فعلاً ادامه داره. تا اینجا هم که کافیه، دیگه دکتر هم کارش همینه. اینجا تو دانمارک یه مدت به صورت دقیق زیر نظرش بودم، الان دیگه می‌تونه تشخیص بده که من مریضیم چیه. کاک یارسان هم که اینجا شاهد بود، به همین خاطر من فکر می‌کنم شما الان به تمام و کمال فهمیدید که من به یه تیمارستان احتیاج دارم! البته من خودم نمی‌خوام اونجا برم.»

کتاب «سگ دانمارکی» نوشته ارسلان چلبی، توسط نشر داستان، به شمارگان ۵۰۰ نسخه، قطع رقعی و قیمت سی‌وهفت هزار و ۵۰۰ تومان چاپ و منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...