دومین رمان بلقیس سلیمانی با نام «خاله‌بازی» انتشار یافت.

«خاله‌بازی» موضوعی زنانه دارد و حوادث آن در دهه‌ی 60 می گذرد. به گفته‌ی سلیمانی، این اثر به مسائل طبیعی و اجتماعی زنان می‌پردازد.

«خاله‌بازی» که به گفته‌ی نویسنده، از 9 ماه پیش در انتظار دریافت مجوز انتشار بوده، به تازگی از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است.

«نارسیده ترنج» رمان دیگری از سلیمانی است که به تازگی آن را به پایان رسانده و به بازنویسی‌اش مشغول است.

به گزارش فارس این اثر رویکردی اجتماعی - تاریخی دارد و در سال‌های دهه‌ی 60 اتفاق افتاده و روایتی از آن روزهای زنان ایران در شرایط جنگ به دست می‌دهد. این رمان با شخصیت‌هایی که به ‌مناطق جنگی رفت ‌و آمد دارند، ماجراهایی را برای مخاطب روایت می‌کند که به طبقه‌ی خرده‌مالکان آن روز مربوط است و نوع مواجهه‌ی آن‌ها را با انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به تصویر می‌کشد، تا در این بستر به آن‌چه به عنوان مشکلات زنان نیز مطرح است، بپردازد.

بلقیس سلیمانی سال 1342 در کرمان به دنیا آمده و تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی‌ ارشد فلسفه ادامه داده است.

او در کارنامه‌ی خود آثاری را مانند: مجموعه‌ی داستان «بازى عروس و داماد»، رمان «بازى آخر بانو»، «همنوا با مرغ سحر»، درباره‌ی زندگى و آثار علی اکبر دهخدا، «هنر و زیبایى از دیدگاه افلاطون»، «بررسى وضعیت کمى و کیفى ادبیات داستانى در دهه‌ی هفتاد» و «تفنگ و ترازو» (در نقد و بررسى ادبیات دفاع مقدس) دارد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...