برگزیدگان دومین جایزه ادبی کیش در مراسم اختتامیه این‌رویداد اعلام شد و این‌برگزیدگان مورد تقدیر قرار گرفتند.

دومین جایزه ادبی کیش

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مراسم اختتامیه دومین جایزه ادبی کیش داستان کوتاه جنوب عصر پنجشنبه ۹ دی با حضور مدیران فرهنگی، هنرمندان، برگزیدگان و برخی از نویسندگان مطرح کشور در جزیره کیش برگزارشد.

اسامی برگزیدگان این‌جایزه در مراسم یادشده به این‌ترتیب اعلام شد:

در بخش ملی:

۱-لوح تقدیر. تندیس جشنواره و مبلغ ۷ میلیون تومان تعلق گرفت به: آقای غلامرضا فولادوندی از تهران
۲-لوح تقدیر. تندیس جشنواره و مبلغ ۵ میلیون تومان تعلق گرفت به: آقای محمد سعید احمد زاده از شیراز
۳-لوح تقدیر. تندیس جشنواره و مبلغ ۴ میلیون تومان تعلق گرفت به: آقای عماد عبادی از شاهرود

در بخش منطقه‌ای:

۱-لوح تقدیر. تندیس جشنواره و مبلغ ۵ میلیون تومان تعلق گرفت به: خانم حدیث ناظری از بندرعباس
۲-لوح تقدیر. تندیس جشنواره و مبلغ ۳ میلیون تومان تعلق گرفت به: خانم سیده اکرم شاروبند آزاد از دشتستان
۳-لوح تقدیر. تندیس جشنواره و مبلغ ۲ میلیون تومان تعلق گرفت به: خانم سارا خادمی پور از اندیمشک

مجید قیصری، محمد کشاورز و احمد آرام اعضای هیات‌داوران دومین دوره جایزه ادبی کیش بودند که در بیانیه خود آورده‌اند داستان‌های این دوره نسبت به دوره اول از نظر کمی رشد چشمگیری نداشتند اما به لحاظ محتوی و ساختار ادبی آثار قابل قبول‌تری را شاهد بودیم.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...