ششصد و سیزدهمین شب از شب‌های بخارا به رونمایی از دو رمان ایتالیایی «برای رفتن به آن دنیا خیلی زود است» و «عشق در دوران نفرت» اختصاص یافته است.

ششصد و سیزدهمین شب از شب‌های بخارا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این نشست در ساعت پنج بعدازظهر روز شنبه دوم مرداد‌ماه ۱۴۰۰ (بیست و چهارم ژوئیه 2021) به صورت مجازی برگزار می‌شود.

مجله بخارا پیش از این شب‌هایی را برای نویسندگان ایتالیایی، از جمله اومبرتو اکو، لوییجی پیراندلو، کورتزیو مالاپارته، اینیاتسیو سیلونه، ایتالو کالوینو، بپه فنویلو، کارلو کلودی،‌ آنتونیو تبوکی، آلبرتو موراویا و استفانو بنی و... برگزار کرده بود،‌ و اینک شبی را به بررسی زندگی و آثار خانم الیزابتا پاسکا و آقای پائولو توردی اختصاص داده است.

الیزابتا پاسکا به سال ۱۹۸۴ در سالنتو به دنیا آمد، دهکده کوچکی که به خاطر الهام بخشیدن به شاعر سورئالیست ایتالیایی «ویتوریو بودینی» و تعداد زیاد رستوران‌هایش شهرت دارد. این وبلاگ‌نویس جوان ایتالیایی در رم زندگی می‌کند و در بین نسل جوان ایتالیا خوانندگان بسیاری دارد.

رمان «برای رفتن به آن دنیا خیلی زود است» نخستین کتاب اوست که از استقبال محافل ادبی نیز برخوردار شده است. این نویسنده جوان و موفق امروز ایتالیا و نخستین اثر او با ترجمه خانم هاله ناظمی و همت کتاب خورشید برای نخستین بار به فارسی‌زبانان معرفی شده است.

پائولو توردی تحصیل‌کرده رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه پیزا و پژوهشگر تاریخ ایتالیا است. او روابط اجتماعی در حومه شهرهای بزرگ کشورش را به خوبی می‌شناسد و این شناخت مبنای روایت انسانی در آثار اوست. کار نویسندگی را از سال ۱۹۹۵ شروع کرد و چندین مجموعه داستان و رمان موفق حاصل کار اوست.

رمان «عشق در دوران نفرت» جزو آخرین آثار او و نخستین اثر از این نویسنده معاصر ایتالیا است که به زبان فارسی منتشر می‌شود. این رمان با ترجمه ابوالحسن حاتمی و در مجموعه «ادبیات ایتالیایی» کتاب خورشید منتشر شده است.

این شب بخارا با همکاری بخش فرهنگی سفارت ایتالیا در تهران، نشر کتاب خورشید، ناشر ایتالیایی «فوری‌لینِآ» و انجمن الفبا (در رم) برگزار می‌شود.
در این نشست جوزپه پرونه (سفیر ایتالیا در تهران)، هاله ناظمی، ابوالحسن حاتمی، فرانکو اسپوزیتو، مسعود کازری و علی دهباشی به بررسی جنبه‌های گوناگون آثار این دو نویسنده ایتالیایی می‌پردازند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...