داستان‌های کوتاه «خروس» و «چاه» داوود غفارزادگان منتشر شد.

خروس و چاه داوود غفارزادگان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، داستان‌های کوتاه «خروس» و «چاه» نوشته داوود غفارزادگان در سری تک‌داستان‌ها به بازار نشر ارائه شد.

داستان کوتاه «خروس» در ۲۸ صفحه و صرفا به صورت مجازی و صوتی منتشر شده و از طریق سایت انتشارات «عنوان» قابل تهیه است.

داستان کوتاه «چاه» که پیش ‌از‌ این با نام «درخت جارو» منتشر شده در ۴۸ صفحه در قطع پالتویی و با قیمت ۱۵۰۰۰ تومان منتشر شده است.

نشر «عنوان» انتشار مجموعه تک‌داستان‌ها را با هدف چاپ داستان‌های کوتاه نویسندگان ایران و جهان آغاز کرده است. به گفته محمدباقر نباتی مقدم مدیر این انتشارات، چاپ کتاب ارزان و کم‌حجم از دیگر اهداف مجموعه تک‌داستان‌ها است.

از داوود غفارزادگان نویسنده حوزه کودک، نوجوان و بزرگسال، کتاب های «هزار پا»، «دختران دلریز»، «کتاب بی‌نام اعترافات»، «ایستادن زیر دکل برق فشار قوی» و... منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

زنانگی عنصر مغفول و هنوز ناشناخته عصر ماست و باور کنید هرچه بدبختی می‌کشیم از همین جاست... دختر شاهزاده‌ای است که آنقدر پاکدامن و باکره است و عطر بهشت دارد که پرستش می‌شود اما هیچ خواستگاری ندارد... پسرش اروس را مامور می‌کند او را بکشد... به تحریک خواهرانش، قول و قرارش با اروس را زیر پا می‌گذارد... هر زنی همزمان دو ابزار شگفت‌انگیز و البته وحشتناک دارد: چراغ و خنجر ...
پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...