مرمت نسخه‌ی خطی "خمسه" اثر جاودانه‌ی "نظامی گنجوی" که در کتابخانه‌ی ملی اتریش پیدا شده بود، به پایان رسید.

وزارت فرهنگ و گردشگری جمهوری آذربایجان اعلام کرد، لوح فشرده‌ی این نسخه‌ی مرمت ‌شده در اختیار این وزارتخانه قرار گرفته است. وزارت فرهنگ و گردشگری آذربایجان همچنین عنوان کرد: «نسخه‌ی مرمت‌شده‌ی "خمسه"‌ی "نظامی" - شاعر معروف آذربایجانی [!] - اکنون در نمایشگاهی با عنوان "‌نسخه‌های خطی آذربایجانی" در کتابخانه‌ی ملی اتریش به نمایش درآمده است.»

دولت آذربایجان عنوان کرده است، 17 نسخه‌ی خطی از آثار شاعرانی که فرهنگ کهن آذربایجان را نشان می‌دهند، چندین سال قبل در کتابخانه‌ی ملی اتریش پیدا شده‌ و در ادامه، "نظامی گنجوی"، "صائب تبریزی"، "محمود شبستری" و "خاقانی شروانی" را چهره‌های آذربایجانی نامیده که آثار آنان، نشان‌دهنده‌ی فرهنگ کهن این کشور است!

به گزارش ایسنا به نقل از خبرگزاری آذربایجان (APA)، کار مرمت نسخه‌ی خطی "خمسه" با حمایت حیدر علی‌اف - رییس‌جمهور پیشین جمهوری آذربایجان - انجام شدن است.

نهادهای فرهنگی ایران همچنان درباره این موج چند ساله تصاحب بزرگان ادبیات ایران سکوت کرده‌اند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...