رمان «خنده ایزدبانو» [The laughter of the goddesses] نوشته آناندا دوی [Ananda Devi] نویسنده فرانسوی برنده جایزه فمینا دبیرستانی‌ها در سال 2021 [Femina for high school students 2021] شد.

خنده ایزدبانو» [The laughter of the goddesses] نوشته آناندا دوی [Ananda Devi]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، هیئت داوران ششمین دوره جایزه فمیناي دبیرستانی‌ها، آناندا دوی، نویسنده فرانسوی را برای نگارش رمان «خنده ایزدبانو» برگزیده جایزه فمینا دبیرستانی‌ها در سال 2021 انتخاب و معرفی کردند. این جایزه به عنوان شاخه‌ای از جایزه اصلی فمینا قرار است در روز 13 ژانویه در شهر لوآور، جنوب غربی فرانسه و در طی فستیوال «طعم دیگران» به برنده اعطا شود.

آناندا دوی در «خنده‌ ایزدبانو»، که از سوی نشر گراسه منتشر شده است، خوانندگان را با خود به دل شهری فقیر در شمال هند می‌برد. در قلب این شهر با دختری 10 ساله آشنا می‌شویم که همراه با مادر خود برای گذران زندگی مجبور به کار کردن در خیابان است تا این‌که توسط فردی در خیابان، که او را تجسمی از ایزدبانوی کالی می‌دید، دزدیده می‌شود. این رمان پیش از این در فهرست نامزدهای جایزه ادبی روزنامه لوموند نیز قرار گرفته بود.

آناندا دوی، نویسنده، شاعر 63 ساله، اهل جزیره موریس و دارنده دکتری انسان‌شناسی از دانشکده مطالعات شرقی و افریقایی در لندن است که اغلب نوشته‌ها و آثارش در عرصه ادبیات زنان و ادبیات پسااستعماری است.

او نخستین داستان کوتاه خود را در سن 19 سالگی منتشر کرد و در سال 2010 برای انتشار رمان «ساری سبز» که روایتی از خشونت علیه زنان در جامعه استعمارزده و استبدادی پدرسالار جزیره موریس است برنده جایزه شوالیه هنر و ادبیات شد.

جایزه فمینا دبیرستانی‌ها سال گذشته به لوران پتیتمانگن برای انتشار اولین رمانش تحت عنوان «آنچه در شب ضروری است» تعلق گرفت.

جایزه معتبر ادبی فمینا در سال ۱۹۰۴ از سوی گروهی از نویسندگان مجله «زندگی خوشبخت» تاسیس شد. همه داوران این رقابت زن هستند ولی داوری در میان آثار نویسندگان مرد و زن صورت می‌گیرد. جایزه فمینا دبیرستانی‌ها همانند جایزه گنکور و رنودو دبیرستانی‌ها زیرمجموعه جایزه اصلی است که برنده آن توسط دانش‌آموزان دبیرستانی معرفی می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...