مجموعه «داستان‌های رستم پهلوان» به گزارش فریدون جنیدی و به کوشش حسن قریبی منتشر شد.

داستان‌های رستم پهلوان فریدون جنیدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجموعه در ۱۱ مجلد گرد آمده و انتشارات آروَن با همراهی موسسه فرهنگی اکو آن را در ۵۰۰ نسخه منتشر کرده است.

در معرفی فرهنگستان زبان و ادب فارسی از مجموعه «داستان‌های رستم پهلوان» آمده است: «شاهنامه» فردوسی معروف‌ترین و موثرترین کتاب در حوزه کشورهای عضو اکو به شمار می‌رود. این کتاب نه‌تنها منظور نظر ادبا و فرهیختگان، بلکه از کتاب‌های مورد علاقه تمام اقشار جامعه ایران فرهنگی بوده است و از دیرباز تاکنون برخی از ادیبان شاهنامه‌دوست و استادان فن برای انتقال مفاهیم این اثر به کودکان و نوجوانان و نقل داستان‌های آن برای آن‌ها کوشش‌هایی کرده‌اند و شاهنامه را به نثر برگردانده‌اند و گزیده‌هایی از آن فراهم آورده‌اند.

«داستان‌های رستم پهلوان» که در یک مجموعه ۱۱جلدی تدوین شده، یکی از همین کوشش‌هاست. فریدون جنیدی این مجموعه را که مشتمل بر ۱۱ داستان جداگانه رستم در شاهنامه است، برای نوجوانان و جوانان نگاشته است. وی در هر جلد این کتاب یک داستان رستم را همراه با شعرهای فردوسی به نثر درآورده است. عناوین این مجموعه عبارت است از: «زال و رودابه»، «رستم و افراسیاب»، «هفت‌خوان رستم»، «نبرد هاماوران و جنگ هفت پهلوان»، «رستم و سهراب»، «داستان سیاوخش (۱ و ۲)»، «کاموس کشانی»، «اکوان دیو»، «بیژن و منیژه»، «رستم» و «اسفندیار».

حسن قریبی که پیش‌تر به عنوان رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی ـ تاجیکی در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، مجموعه‌های متعددی را به خط سیریلیک برگردانده و به‌صورت آیینه‌ای، با الفبای فارسی و سیریلیک منتشر کرده بود، این‌بار این مجموعه را با همان شیوه به چاپ رسانده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...