مجموعه شعر «درخت زهرآگین» ترجمه بخش هایی از مجموعه شعر [Collected poems]، اثر ویلیام بلیک [William Blake] با ترجمه کامبیز منوچهریان راهی بازار نشر شد.

درخت زهرآگین مجموعه شعر [Collected poems] ویلیام بلیک [William Blake]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، بلیک یک شاعر رمانتیک متعلق به نسل اول است. او در میان مردم ایستاده و کاستی‌ها و نقایص را گوشزد می‌کند. در شعر بلیک عرفان خاص او به چشم می‌خورد.

بلیک دنیای شاعرانه‌ خود را دارد. او بر این باور است که جهان نجومی نیوتن، جهانی مکانیکی و غیر انسانی‌ای است که خداوند در آن جای ندارد. بلیک در آسمان دیاگرام‌های هندسی وابسته به یکدیگر و خدا را ‌می‌بیند.

او در بسیاری از اشعارش در برابر نئو کلاسیسم شورش می‌کند. رویدادها و حوادث پیرامون خود را به نمادهای شاعرانه تبدیل می‌کند. نماد در شعر بلیک جایگاه خاصی دارد.

ویلیام بلیک شاعر و فیلسوف انگلیسی است. او مهم‌ترین شاعر رومانتیک کشور انگلستان است. بلیک علاوه بر شاعر، نقاش و فیلسوف هم بود. «درخت زهرآگین» نام یکی از شعرهای اوست.

در یکی از شعرهای این کتاب می‌خوانیم:
«برای دیدن دنیا میان دانه‌ای از شن
برای دیدن فردوس در روی گل وحشی
تو می‌باید
بگیری در کف دستان خود بی‌انتهایی را
زمان بی‌کران را جا دهی در مدتی محدود»

مجموعه شعر «درخت زهرآگین»، اثر ویلیام بلیک با ترجمه کامبیز منوچهریان در 93 صفحه، شمارگان 500 نسخه و به بهای 23 و 500 هزار تومان از سوی نشر چشمه راهی بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...