کتاب "شعاع شمس" که تفسیری است امروزی از دیوان کبیر مولانا توسط کریم فیضی در دو جلد 500 صفحه‌ای آماده چاپ شد.

کریم فیضی در گفتگو با مهر، درباره کتاب‌های در دست چاپ خود گفت: به تازگی نوشتن کتاب "شعاع شمس" را که تفسیری است امروزی از غزلیات شمس به پایان برده‌ام و در دو جلد 500 صفحه‌ای آماده چاپ شده است.

وی با اشاره به مهجور ماندن غزلیات شمس اثر سترگ مولانا در سایه مثنوی او افزود: با توجه به تعدد آثاری که تاکنون درباره مثنوی و یا در زمینه تصحیح و تفسیر آن منتشر شده، احساس می‌کنم غزلیات مهجور مانده و بیشترین کار در مورد آن به گزینش ابیات و انتشار آنها خلاصه شده که معروفترین آنها گزینش استاد شفیعی کدکنی است که در دهه 50 منتشر شده است.

این پژوهشگر آثار ادبی و فلسفی اضافه کرد: در "شعاع شمس" من با نوعی متن‌شکافی تفسیری امروزی از تمام غزلیات شمس به دست داده‌ام و را آن را برای نشر به انتشارات موسسه اطلاعات سپرده‌ام  که امیدوارم به زودی مجوز نشرش را بگیرد و منتشر شود.

فیضی همچنین از انتشار جلد دوم کتاب "زندگی و بس" خبر داد و گفت: جلد اول این کتاب که پژوهشی است درباره خود زندگی و نظرگاه‌های مختلف به آن، مرداد 88 چاپ شده بود و جلد دوم آن در 700 صفحه اخیراً توسط ناشر (موسسه اطلاعات) از زیر چاپ درآمده و به زودی توزیع می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...