سی و پنجمین شماره مجله ادبی چامه، ویژه زندگی و آثار محمدعلی بهمنی شاعر و ترانه‌سرا منتشر شد.

سی و پنجمین شماره مجله ادبی چامه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، سی و پنجمین شماره مجله ادبی «چامه»، ویژه زندگی و آثار، محمدعلی بهمنی شاعر و ترانه‌سرا منتشر شد.این شماره با شعرها و داستان‌هایی از شاعران و نویسندگان امروز ایران و جهان به‌تازگی در ۱۵۶ صفحه منتشر شده است.

صادق رحمانی، مدیر و سردبیر مجلۀ ادبی چامه، در بخشی از یادداشت خود نوشته است: «از آنجا که بخش عمده‌ای از آثار بهمنی به موضوعات عاشقانه اختصاص دارد، برخی از منتقدان او را به عدم پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی نقد کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که شاعری با تأثیرگذاری و شهرت بهمنی باید توجه بیشتری به مشکلات و مسائل جامعه، نظیر عدالت اجتماعی و مسائل فرهنگی، نشان دهد. زبان ساده و روان شعرهای محمدعلی بهمنی باعث محبوبیت او در میان عموم مردم شده است، اما برخی منتقدان معتقدند که سادگی بیش از حد زبان در برخی آثار او باعث می‌شود که عمق معنا و پیچیدگی‌های زبانی که در شعر سنتی فارسی مورد انتظار است، کمتر دیده شود. یکی دیگر از نقدها به محمدعلی بهمنی، تمرکز زیاد بر روی احساسات و عواطف در شعرهای اوست. برخی معتقدند که این شیوه ممکن است به شعرها حالتی بیش از حد رمانتیک و احساسی ببخشد که برای همه خوانندگان جذاب نباشد. به آثار برخی از شاعران توجه و نقدهای علمی و تحلیلی بیشتری شده است.»

محمدعلی بهمنی در گفت و گو با احمد امیرخلیلی گفته است: «شما می‌پرسید شعر به من چه داده است و چه چیزهایی را گرفته است! می‌گویم شعر به من «بودن» داده است. چرا؟ چون شعر من نه اما شعرهایی هست که انسان دلتنگش می‌شودو می‌خواهد حتی اگر هزار بار خوانده است ده هابار دیگر هم بخواند. چرا این وسوسه در انسان پیش‌می‌آید؟ البته وسوسه‌ای در کار نیست واقعیت این است که یکی از دو نفر درون شما دلش برای دیگری تنگ شده است. برای این حالت هیچ تعریفی وجود ندارد. من جوان‌تر که بودم هر جا و هر لحظه برای خودم شعر می‌خواندم خودم شنونده خودم بودم. شعر، خودم را با خودم آشنا کرد و خودم را دلتنگ خودم، به من زندگی داد. اما آن بخش دیگر سوال که شعر از من چه گرفته است؟ می‌توانم بگویم هیچ چیزی! یک دلیلش اینکه شعر یا ذات شعر وقتی ما را به طرف خود می‌کشاند ما را از خودمان نمی‌گیرد بلکه ما را به علاوه خودمان می‌کند منهایی در کار نیست.» در بخش ویژه محمدعلی بهمنی یادداشت‌های این نویسندگان و شاعران به چشم می‌خورد: احمد امیرخلیلی، موسی بیدج، عبدالجبار کاکایی، صابر ساده، اسدالله نوروزی، محمدرضا تقی‌دخت، حامد عسکری، عبدالحسین انصاری، رضا اسماعیلی، ابراهیم حسنلو و حسنا محمدزاده.

سه گفت‌وگوی اختصاصی و منتشر نشده چامه، درباره زندگی و آثار نوش‌آفرین انصاری، سیدیحیی یثربی و غلامحسین ابراهیمی دینانی در این شماره منتشر شده است.

چامه این شماره، در چهار بخش داستان، شعر، گپ و ترجمه انتشار یافته است. سرپرستی داستان را محمدجواد جزینی و دبیری بخش شعر زمان را ضیاءالدین خالقی به عهده دارد.

در بخش شعر زمان شعر این شاعران منتشر شده است: منصور خورشیدی، محمد زندی، حنیف خورشیدی، پیمان نوری، مهشید کاوه، عبدالکریم ایزدپناه، زینب فرجی، خدایار آزادی، سایه هاتفی، سجاد حقیقی و حامد صمیمی.

گفت وگوی اختصاصی چامه و داستان‌هایی از تونسند واکر، نویسنده امریکایی با ترجمه راحله بهادر و داستان هایی از نویسندگان امروز ایران در این شماره آمده است. محمدجواد جزینی با داستان «سه راه مرگ»، مریم امیری با داستان «چه کسی آگهی ترحیم مرا خواهد خواند»، جلال مظاهری با داستان «آخرین لنج»، فواد التکرلی، نویسنده عراقی با داستان «تنور» و ترجمۀ فرزدق اسدی، شاه‌منصور شاه‌میرزا، نویسندۀ اهل تاجیکستان با داستان «کشتی کاغذی» در چامه آمده است.

در بخش «فصل‌واژه» شعرهایی درباره فصل پاییز از این شاعران آمده است: یدالله رؤیایی، محمدرضا شفیعی کدکنی، هرمز علی‌پور، ویدا وکیلی، علی پورحسن، سریا داودی حموله، میثم متاجی، شیرکو بیکس، پیام شمس‌الدینی، مرتضی امیری اسفندقه، سجاد اسدی و احسان افشاری.

در بخش «نقد و بررسی کتاب»، دو نقد انجام شده است. عسکر حکیم، نقد مفصلی را بر تازه‌ترین مجموعه شعر محمدشریف سعیدی نوشته است. همچنین عباس شکری، نگاهی به شعر «روایتِ راوی» حیات‌قلی فرخ‌منش انداخته است.

در بخش شعر و ترجمه، موسی بیدج، درباره عبدالوهاب البیاتی نوشته است و چند شعر او را با نام ماه شیراز ترجمه کرده است. همچنین صادق دارابی، سه شعر از زاهر الغافری، شاعر عمانی را ترجمه کرده است. گفتنی است که: زاهر الغافری شاعر عمانی پس ازروزها مبارزه با بیماری در ۶۸ سالگی در سوئد از دنیا رفت. همچنین اکرم امامی گزارش مبسوطی از زندگی و آثار علیرضا طبایی شاعر و ترانه‌سرا تهیه دیده است که در بخش یاد شاعر منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...